X
تبلیغات
تقوا

تقوا

آشنایی و راه رسیدن به تقوا

تقوا و بصیرت

1-              تقوا و بصيرت

ارتباط ميان تقوا و بصيرت يکي از اصول مسلم قرآن است ثانياً با سه روش ديگر استناد بر روايات، علم و تجربه نيز مي توان به اثبات اين ادعا پرداخت:

1-        روايات: احاديث معتبر بسياري در منابع روايي وجود دارد که همگي ارتباط ميان تقوا و بصيرت را تأييد مي کند. اين احاديث گاهي به شکل مستقيم، تقوا و پاکي از گناه را در بصيرت و روشن بيني روح مؤثر دانسته اند و گاهي نيز به طور غيرمستقيم اين مطلب را بيان مي کند. در حقيقت ارتباط ميان تقوا و بصيرت، يک منطق مسلم در معارف اسلامي است.

2-        علم: حکما معتقدند که قوه عاقله انسان، دو نوع محصول انديشه دارد که از اساس با هم اختلاف دارند. اين دو نوع محصول شامل انديشه نظري و انديشه عملي مي شود. انديشه نظري مباني علوم طبيعي، رياضي و فلسفه الهي است. کار عقل در اين علوم قضاوت درباره واقعيت هاست.

انديشه عملي مبناي علوم زندگي و اصول اخلاقي است. مفهوم خوبي و بدي، حسن و قبح، بايد و نبايد، امر و نهي و امثال اين ها مخلوق انديشه عملي است. اين انديشه است که حکم مي کند، آيا بايد اين کار را انجام دهم يا آن را؟ اينکه در آثار ديني وارد شده تقوا موجب بصيرت است، همه مربوط به انديشه عملي است. يعني در اثر تقوا انسان بهتر درد خود و دواي خود و راهي که در زندگي بايد پيش گيرد مي شناسد. اينکه در نظر بعضي، قبول اين اصل مسلم دشوار آمده، شايد اين است که آن ها بصيرت را به حدود انديشه نظري توسعه داده اند. حال آنکه تقوا در انديشه نظري تأثيري ندارد. (مرتضي مطهري، ده گفتار، صص 32 - 30 ) بر اين اساس، منطقه انديشه عملي انسان به دليل اين که مربوط به عمل انسان است، همان منطقه احساسات، تمايلات و شهوات است.

اگر اين امور، از مرزهايي که دين براي آنها مشخص کرده خارج شوند، در برابر نور عقل گرد و غبار و دود و مه ايجاد مي کنند. در نتيجه عقل ديگر نمي تواند پرتو افکني کند و حق و باطل را به انسان نشان دهد. ولي زماني که تقوا وجود داشته باشد، احساسات، تمايلات و شهوات از مرزهايي که دين براي آنها مشخص کرده خارج نمي شوند. در نتيجه ديگر عامل مزاحمي براي نور عقل وجود ندارد. عقل پرتو افکني مي کند و در اثر آن پرتو، انسان به راحتي حق و باطل را تشخيص مي دهد. پس از نظر علمي- فلسفي نيز معلوم شد که تقوا در دستگاه تفکر و قضاوت انسان تأثير دارد. ولي تأثير تقوا در اين دستگاه به گونه اي غيرمستقيم است. در حقيقت تقوا با برطرف کردن مانع، به انديشه عملي انسان ياري مي کند که اثر خود را توليد کرده و موجب بصيرت شود.

3-       تجربه: زماني که به زندگي انسانهاي با تقوا مي نگريم، به روشني مي بينيم که آنها در زندگي کمتر دچار سردرگمي و گرفتاري مي شوند. چون آنها در سايه روشني تقوا، راه را از چاه تميز مي دهند، در نتيجه کمتر دچار مشکل مي شوند. اگر زماني هم دچار مشکل شوند، آسان تر و سريع تر روزنه خروج از آن را پيدا مي کنند. آنها نه تنها در زندگي فردي، بلکه در سطح اجتماع هم، داراي بصيرت هستند. آنان چهره منفور دشمنان حق را، از پشت هزاران پرده فريبنده مي بينند و ريشه بسياري از حوادث را که در لابه لاي آشوبهاي اجتماعي براي ديگران ناشناخته است، به خوبي مي شناسند. ولي زماني که به افراد، خانواده ها و جوامع بي تقوا نظر مي افکنيم، بوضوح مشاهده مي کنيم که آنها گرفتار نابساماني ها و تضادهاي وحشتناک روحي اند که تشخيص نيکي ها را از بدي ها برايشان دشوار کرده است. حتي در بسياري از مواقع، اين افراد در تشخيص نيکي و بدي و امثال اين ها دچار اشتباه مي شوند. بنابراين، تجربه ارتباط ميان تقوا و بصيرت را در ابعاد مختلف و به اشکال گوناگون تأييد مي کند.

در قرآن آثار زيادي براي تقوا ذکر شده است. يکي از آثار مهم تقوا، بصيرت و روشن بيني است. آيات بسياري در قرآن وجود دارد که به شکل مستقيم يا غيرمستقيم، تقوا و پاکي از گناه را در بصيرت و روشن بيني مؤثر دانسته است.

مهم ترين آيه اي که به اين مطلب به طور مستقيم اشاره کرده، آيه 29 ، سوره انفال است. خداوند در اين آيه مي فرمايد: «اي اهل ايمان! اگر- در همه امورتان- از خدا پروا کنيد، براي شما- بينايي و بصيرتي ويژه- براي تشخيص حق از باطل قرار مي دهد.» مفسرين «فرقان» را در اين آيه به بصيرت و روشن بيني تفسير کرده اند، زيرا در سايه بصيرت، انسان مي تواند حق را از باطل تشخيص دهد. علامه طباطبايي(ره) در تفسير اين آيه مي فرمايد: فرقان در اعتقاد يعني جدا کردن ايمان از کفر و در عمل يعني جدا کردن اطاعت از معصيت و نيز به معناي جدا کردن انديشه صحيح از انديشه باطل است. بنابراين مي توان گفت، گستره حق و باطل بسيار وسيع است، به گونه اي که تمام ابعاد زندگي انسان را در بر مي گيرد، زيرا زندگي انسان حاصل عقايد، افکار و اعمال اوست که بر اساس اين تفسير حق و باطل در تمامي آنها راه دارد.

اين سخن با مفاهيم قرآن نيز سازگار است. زيرا قرآن کاربرد گسترده اي را براي حق و باطل قائل است. در قرآن گاهي حق و باطل در زمينه عقايد و افکار به کار مي رود، نظير آيه 30، سوره لقمان که خداوند مي فرمايد:«آفريده هاي شگفت و اين تغييرات و تحولات، دليل بر اين است که فقط خدا حق است و آنچه به جاي او مي پرستند باطل است.» و گاهي نيز، حق و باطل در زمينه کردارها و رفتارهاي آدمي به کار رفته است، مانند آيه 139، سوره اعراف که حق تعالي مي فرمايد: «آن چه همواره انجام مي دهند، باطل و بيهوده است.» نکته ديگري که با توجه به سخن مرحوم علامه طباطبايي(ره) مي توان به آن دست يافت اينکه، حق و باطل تحت عناوين مختلفي ظهور پيدا مي کنند. گاهي ايمان و کفر مصداق حق و باطل است، گاهي هدايت و ضلالت و گاهي نيز اطاعت و معصيت. حتي نيک و بد، دوست و دشمن و امثال اين ها نيز مي تواند مصاديق حق و باطل باشد. بر اين اساس، گستره حق و باطل در تمام ابعاد زندگي انسان وجود دارد.

شيطان براي گمراه ساختن هر گروه از انسانها از آنچه در نظرشان ارزش محسوب مي شود، استفاده مي کند. براي اينکه انسان هاي ديندار را نيز گمراه سازد، از دين آنها استفاده مي کند. شيطان لباس دين را بر تن مصاديق باطل مي پوشاند تا آسان تر بتواند انسانهاي ديندار را فريب دهد. اگر فرد ديندار نتواند چهره منفور باطل را در پس اين لباس ببيند، قطعاً فريب خورده و در دام شيطان گرفتار مي شود. اين جاست که ضرورت بصيرت در زندگي انسان دو چندان احساس مي شود. بسياري از بلاهايي که بر سر مسلمانان، چه در زندگي فردي و چه در زندگي اجتماعي، وارد مي شود، به دليل بي بصيرتي آنها در اين موقع است. ضربه اي که از اين طريق به اسلام وارد مي شود، گاهي صدها برابرِ ضرباتي است که کفار به اسلام وارد مي کنند. بي شک مي توان گفت؛ دردناک ترين و خونين ترين حادثه تاريخ، يعني جريان کربلا، مصداق بارز همين بي بصيرتي است. (جوادي آملي، ره توشه راهيان نور ويژه تابستان 1381، ص 193) گستره وسيع حق و باطل و ظاهر شدن باطل در لباس حق، نه تنها ضرورت بصيرت را در زندگي انسان آشکار مي کند، بلکه بوضوح نشان مي دهد مهمترين اثر تقوا «بصيرت» است. زيرا اولاً بصيرت، منشأ بوجود آمدن ديگر آثار تقواست. ثانياً ساير آثار تقوا، تنها براي بخشي از زندگي انسان مفيد هستند ولي بصيرت اثري است که فايده آن تمام ابعاد زندگي انسان را در بر مي گيرد. بنابراين، تجربه ارتباط ميان تقوا و بصيرت را در ابعاد مختلف و به اشکال گوناگون تأييد مي کند.

عارف مسلكان  به اين آيه تمسک جسته اند: اتقوا الله و يعلمكم الله  تقواي الهي داشته باشيد و خداوند به شما مي‏آموزد و تعليم مي‏كند.

مي‏گويند ذكر اين دو جمله پشت سر يكديگر اشاره دارد بر اينکه كه تقوا تأثير دارد در اينكه انسان مورد موهبت افاضه تعليم الهي قرار گيرد.

در كلام رسول اكرم است: با هوا و هوس هاي نفساني مبارزه كنيد تا حكمت در دل شما وارد شود
 
در اصول كافي، باب اخلاص، از امام باقر (عليه السلام) نقل شده: يعني بنده‏اي چهل روز ايمان خودش را خالص نكرده است، يا گفت بنده‏اي چهل روز خدا را خوب‏ ياد نكرده است (اين ترديد از راوي حديث است) مگر آنكه خداوند به او زهد عنايت كرده و او را نسبت به دردها و دواهاي اين دنيا بصيرت داده و حكمت را در دل او قرار داده و به زبان او جاري ساخته است.

در حديث ديگر امام صادق (عليه السلام) مي‏فرمايد: اگر نبود كه شياطين‏ در اطراف دل هاي فرزندان آدم حركت مي‏كنند آنها ملكوت آسمان ها را مشاهده‏ مي‏كردند ...از اينگونه بيانات در آثار ديني ما زياد است كه يا به طور مستقيم‏ تقوا و پاكي از گناه را در بصيرت و روشن‏بيني روح مؤثر دانسته است، و يا به طور غيرمستقيم اين مطلب را بيان مي‏كند، مثل اينكه تأثير هواپرستي‏ و از كف دادن زمام تقوا را در تاريك شدن روح و تيرگي دل و خاموش شدن‏ نور عقل بيان كرده است
+ نوشته شده در  89/10/09ساعت 16:46  توسط طلاب حوزه علمیه بانو امین  | 

تقوا در عمل

خداوند متعال در آيات فراوانى از قرآن كريم برخى از اوصاف و ويژگى هاى متقين و نيز مقام و جايگاه پارسايان را به تناسب ترسيم كرده است كه به برخى از آن ها اشاره مى شود:

1-       إِنَّ الأَْرْضَ لِلَّهِ يُورِثُهَا مَن يَشَآءُ مِنْ عِبَادِهِ وَالْعَـقِبَةُ لِلْمُتَّقِين (اعراف، آيه 128) زمين از آنِ خداست آن را به هر كس از بندگانش كه بخواهد مى دهد; و فرجام نيك براى پرهيزگاران است

2-       متقين دوستان خدايند و خداوند آن ها را دوست دارد .إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَّقِينَ (سوره توبه ،آيه 4) خداوند پرهيزگاران را دوست دارد.

3-        متقين، در بهشت و باغ ها و در كنار چشمه ساران بهشت جاى دارند. إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِى جَنَّـت وَعُيُون (سوره حجر، آيه 45) بى گمان، پرهيزگاران در باغ ها و چشمه سارانند .

4-       متقين رستگار و عاقبت به خير هستند .إِنَّ لِلْمُتَّقِينَ مَفَازًا (سوره نبأ ، آيه 31) مسلماً پرهيزگاران را رستگارى است.

5-        خداوند متعال در جايى ديگر درباره متقين مى فرمايد: الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَيُقِيمُونَ الصَّلَوةَ وَ مِمَّا رَزَقْنَـهُمْ يُنفِقُونَ * وَالَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِمَآ أُنزِلَ إِلَيْكَ وَمَآ أُنزِلَ مِن قَبْلِكَ وَ بِالأَْخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ * أُوْلَـئِكَ عَلَى هُدًى مِّن رَّبِّهِمْ وَ أُوْلَـئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ  (سوره بقره ، آيه 3ـ5) پرهيزكاران كسانى هستند كه به غيب آن چه از حس پوشيده و پنهان است ايمان مى آورند و نماز بپا مى دارند و از تمام نعمت ها و مواهبى كه به آنان روزى داديم انفاق مى كنند و آنان كه به آن چه بر تو نازل شده و آن چه پيش از تو بر پيامبران پيشين نازل گرديده ايمان مى آورند و به رستاخيز يقين دارند آنان بر طريق هدايت پروردگارشانند و آنان رستگارانند.

سوره مبارکه آل عمران:

وَ سارِعُوا إِلى مَغْفِرَةٍ مِّن رَّبِّكمْ وَ جَنَّةٍ عَرْضهَا السمَوَت وَ الأَرْض أُعِدَّت لِلْمُتَّقِينَ (133)
و بشتابيد به سوى مغفرت پروردگار خود و به سوى بهشتى كه پهناى آن همه آسمانها و زمين را فرا گرفته و مهيّا براى پرهيزكاران است.

الَّذِينَ يُنفِقُونَ فى السرَّاءِ وَ الضرَّاءِ وَ الْكظِمِينَ الْغَيْظ وَ الْعَافِينَ عَنِ النَّاسِ وَ اللَّهُ يحِب الْمُحْسِنِينَ (134)
آنهايى كه از مال خود در حال وسعت و تنگدستى انفاق كنند و خشم خود فرونشانند و از (بدىِ) مردم درگذرند، و خدا دوستدار نكوكاران است.

وَ الَّذِينَ إِذَا فَعَلُوا فَحِشةً أَوْ ظلَمُوا أَنفُسهُمْ ذَكَرُوا اللَّهَ فَاستَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ وَ مَن يَغْفِرُ الذُّنُوب إِلا اللَّهُ وَ لَمْ يُصرُّوا عَلى مَا فَعَلُوا وَ هُمْ يَعْلَمُونَ (135)

و آنان كه اگر كار ناشايسته كنند و يا ظلمى به نفس خويش نمايند خدا را به ياد آرند و از گناه خود (به درگاه خدا) توبه كنند-و كيست جز خدا كه گناه خلق را بيامرزد؟-و آنها كه اصرار در كار زشت نكنند چون به زشتى معصيت آگاهند.

أُولَئك جَزَاؤُهُم مَّغْفِرَةٌ مِّن رَّبِّهِمْ وَ جَنَّتٌ تجْرِى مِن تحْتِهَا الأَنهَرُ خَلِدِينَ فِيهَا وَ نِعْمَ أَجْرُ الْعَمِلِينَ (136)
آنهايند كه پاداش عملشان آمرزش پروردگار است و باغهايى كه زير درختان آنها نهرها جارى است، جاويدان در آن بهشت‏ها متنعّم هستند، چه نيكو است پاداش نيكوكاران!

قرآن براي تقوا نشانه هايي در حوزه هاي روحي و رواني و مادي و معنوي بيان مي كند كه مي توان از راه اين نشانه ها به وجود پديده اي معنوي در شخص به نام پديده تقوا دست يافت و او را به تقوا و متقي متصف كرد.

از جمله نشانه هاي تقوا در شخص، وجود آرامش و طمانينه در هنگام مصيبت ها و سختي هاست. كسي كه اهل تقواست، در هنگام بلايا و مصيبت ها كه همه را به آشوب مي اندازد و آرامش را از آنان سلب مي كند، چنان رفتار آرام از خود نشان مي دهد كه اشخاص ديگر نيز تحت تاثير رفتار آرام او به آرامش دست مي يابند. چنين انسان هائي خوف و ترسي ندارند و همواره به آساني از كنار رخدادها مي گذرند؛ زيرا منشأ همه امور را خداوند مي دانند و به حكمت و فرزانگي خدا ايمان داشته و كارهايش را برپايه حكمت و خرد ارزيابي مي كنند. اين گونه است كه هرگز آرامش از ايشان دور نمي شود و آشوب و ترس به دل هايشان راه نمي يابد. (آل عمران آيه 125و 126و نيز اعراف آيه 35)

از ديگر نشانه هاي وجود تقوا در شخص مي توان به دوري از انواع گناهان بزرگ و كوچك و يا اصرار نكردن به حتي اشتباهات و گناهان كوچك اشاره كرد. از اين رو شخص متقي در زندگي اجتماعي خويش همواره از هتك و آبروريزي ساحت ديگران پرهيز دارد (هود آيه 78 و حجر آيه 67 تا 69) و به هيچ عنوان راضي نمي شود كه ديگري را به زبان و عمل خويش بيازارد و به اذيت و آزار ديگري رضايت دهد. (احزاب آيه 69و 70).

از تمسخر و استهزاي ديگري اجتناب مي ورزد (حجرات آيه 11و 12) از به كاربردن القاب زشت و يادكرد ديگران به نام هاي ناپسند خودداري مي ورزد (همان) و نسبت به ديگران تكبر نمي كند و خود را برتر از ايشان نمي شمارد. (آل عمران آيه 75و 76)

امام علي(ع): اَلمتّقي مَن اِتَّقَي الذُّنُوبَ؛ با تقوا کسي است که از گناهان خودداري کند.

هرصنف گروهي از ويژگي ها واوصاف ويژه اي برخوردارند که حضرت علي(ع) درسخنانشان آنهارابرشمرده اند:

ـ لِلمتّقي ثَلاثُ عَلاماتٍ: اِخلاصُ العَمَلِ و قَصرُ الاملِ و اغتنامُ المَهلِ؛ انسان متّقي سه علامت دارد: در کارش اخلاص دارد، آرزوهايش کوتاه است و غنيمت شمار فرصت هاست.

ـ اَلمُتَّقُونَ اَنفُسَهُم عَفيفَةٌ و حاجاتُهم خَفيفةٌ و خَيراتُهُم مَأمُولَةٌ و شُرُورُهم مَأمُونَةٌ؛ انسان هاي باتقوا، عفيف اند، احتياجات شان بسيار کم است و مردم به خير و نيکي شان اميدوار و از شرّ و بدي شان در امان اند. (به همه نيکي مي کنند و آزارشان به هيچ کس نمي رسد.

ـ اَلمُتَّقُونَ اَنفُسُهم قانِعةٌ و شَهَواتُهُم مَيتَهٌ و وُجوهُهُم مُستَبشرةٌ و قُلُوبُهم مَخزونة؛ نفوس انسان هاي باتقوا قانع، خواسته هايشان کم، چهره هايشان خندان و بشاش و قلب هايشان غمگين است.

ـ المتّقون اعمالُهُم زاکيةٌ و اَعْينُهم باکيةٌ و قُلوبُهُم وَجِلَةٌ؛ انسان هاي باتقوا کارهايشان پاکيزه، چشم هايشان گريان و دل هايشان ترسان است.

حضرت علي(عليه السلام) در خطبه همام، بعضي از اوصاف پرهيزگاران را چنين مي شمارند:

پرهيزگاران گفتارشان از روي راستي، شيوه پوشاکشان بر پايه ميانه روي و رفتارشان بر اساس فروتني است. از آنچه خداوند برايشان جايز ندانسته است، چشم پوشيده اند. به علم و دانشي که بر ايشان سود دارد، گوش فرا مي دهند. در سختي و گرفتاري چنان رفتار مي کنند که ديگران در حال آسايش و خوشي مي کنند. اگر اجل و مدت معيني از عمر که خداوند برايشان فرموده است نبود، از شوق ثواب و ترس عذاب، حتي به اندازه يک چشم برهم زدن روحشان در بدنشان آرام نمي گرفت. خداوند در نظرشان بزرگ و غير خدا هرچه که هست، در نگاهشان کوچک است و...

حضرت علي(عليه السلام) در عهدنامه اي که به محمّد بن ابي بکر مي نويسند، در بيان اوصاف پرهيزگاران مي فرمايند:... اِنَّ المُتَقينَ ذَهَبُوا بِعاجِلِ الدُّنيا وَ اجلِ الاخِرة؛ انسان هاي باتقوا، هم از دنياي زودگذر و هم از آخرتِ ديرپا بهره مند شدند. با اهل دنيا در دنيايشان شريک شدند، در حالي که اهل دنيا در آخرت آنها شرکت نکردند. در دنيا پرهيزگاران نيکوترين جاها را برگزيدند و از بهترين خوراک ها خوردند (يعني از حلال ترين آنها بهره بردند) همان لذتي را که متنعّمان از دنيا بردند نصيب پرهيزگاران هم شد. آنان با زاد و توشه زياد و تجارتي پرسود به سفر آخرت شتافتند. به لذت زهد، در همين دنيا نائل شدند و يقين پيدا کردند که در آخرت همسايه خدايند؛ هرچه بخواهند برآورده مي شود و از هيچ لذّتي دريغ نمي شود.

هرچند اغلب مردم دم از تقوا زده، خود را پايبند آن مي دانند اما تقواي صحيح را نمي شناسند. علي(عليه السلام) در يکي از خطبه هاي خود، علاوه بر تشويق به رعايت تقوا، سفارش هايي مي فرمايند که هر يک از نشانه هاي تقوا محسوب مي شوند. ايشان مي فرمايند: تقوا پيشه کنيد تقواي کسي که چون تکليفي بدو شود، احساس مسئوليت کند؛ وقتي گناه کرد بدان اعتراف کند؛ وقتي احساس مسئوليت کرد عمل کند؛ چون بيمناک شود، به اطاعت از حقّ مبادرت کند؛ وقتي به مرگ يقين پيدا کرد نيکي کند؛ از تجربه هاي ديگران عبرت بگيرد؛ چون از کار بر حذرش داشتند از آن خودداري کند؛ اگر از کار بد منعش کردند باز ايستد؛ دعوت خدا را بپذيرد و از گناهان خود توبه کند و...

يكى از ياران امام به نام «همام» به حضرت على(عليه السلام) عرض كرد: اى اميرالمؤمنين! پرهيزكاران را براى من آن چنان وصف كن كه گويا آنان را با چشم مى نگرم! حضرت در پاسخ او درنگى كرد و فرمود: «اى همام! از خدا بترس و نيكوكار باش كه خداوند با پرهيزكاران و نيكوكاران است». همام كه مردى مشتاق و مستعد كمالات معنوى بود، قانع نشد و در تقاضاى خود اصرار ورزيد. سرانجام امام(عليه السلام) تصميم گرفت تا صفات پرهيزكاران را براى همام بيان فرمايد. پس بعد از حمد و ثناى خداوند و درود بر پيامبر، سيماى پرهيزكاران را چنين ترسيم فرمود:

پرهيزكاران در دنيا داراى فضيلت هاى برترند: سخنانشان راست، پوشش آنان ميانه روى، و راه رفتنشان همراه تواضع و فروتنى است. چشمان خود را بر آنچه خدا حرام كرده است، مى پوشانند و گوش هاى خود را وقف دانش سودمند كرده اند. در روزگار سختى و گشايش، حالشان يكسان است و اگر نبود مرگى كه خدا بر ايشان مقدر فرموده است، روح آنان از شوق ديدار بهشت و از ترس عذاب جهنم حتى به اندازه چشم بر هم زدنى در بدن هايشان قرار نمى گرفت.

خدا درجاتشان بزرگ و ديگران كوچك مقدارند. بهشت براى آنان چنان است كه گويى آن را ديده و در نعمت هاى آن به سر برده اند و جهنم را چنان باور دارند كه گويى آن را ديده و در عذابش گرفتار گشته اند. دل هاى پرهيزكاران اندوهگين و مردم از آزارشان در امان، درخواست هايشان اندك و نفس و دامنشان پاك است. در روزگار كوتاه دنيا چندى صبر پيشه كردند تا آسايش جاودانه قيامت را به دست آورند.

پرهيزكاران شب هنگام بر پا ايستاده مشغول نمازند. قرآن را جزء جزء و با تفكر و انديشه مى خوانند و با آن جان خود را محزون مى دارند و داروى درد خود را در آن مى يابند.

وقتى به آيه اى برسند كه تشويقى در آن است، با شوق و طمع بهشت به آن روى آورند و با جان پر شوق در آن خيره شوند و گمان مى برند كه نعمت هاى بهشت برابر ديدگانشان قرار دارد و هرگاه به آيه اى مى رسند كه ترس از خدا در آن باشد، گوش دل به آن مى سپارند و گويا بر هم خوردن شعله هاى آتش در گوششان طنين افكن است. پس قامت به شكل ركوع خم كرده و پيشانى و دست و پا بر خاك ماليده، از خدا آزادى خود را از آتش جهنم مى طلبند.

پرهيزكاران در روز، دانشمندانى بردبار و نيكوكارانى با تقوايند كه ترس الهى آنان را چونان تير تراشيده لاغر كرده است. كسى كه به آنها مى نگرد، پندارد كه بيمارند، اما آنان را بيمارى نيست و گويد خردهاشان آشفته است، در صورتى كه آشفتگى ظاهرشان نشأت گرفته از امرى بزرگ است. از اعمال اندك خود خشنود نيستند و طاعت فراوان خود را بسيار نمى شمارند. نفس خود را متهم مى كنند و از كردار خود ترسناكند. هرگاه يكى از آنان را بستانيد، از آنچه در تعريف او گويند، در هراس افتد و گويد: «من خود را از ديگران بهتر مى شناسم و خداى من، مرا بهتر از من مى شناسد. بار خدايا! مرا به آنچه مى گويند محاكمه نفرما! و بهتر از آنم قرار داده كه مى گويند! و گناهانى را كه از من نمى دانند، بيامرز!».

از نشانه هاى پرهيزكاران اين است كه او را در ديندارى اش نيرومند، نرم خو و دور انديش مى يابى كه داراى ايمانى پر از يقين، حريص در كسب دانش، با داشتن علم بردبار، در توانگرى ميانه رو، در عبادت فروتن، در تهيدستى آراسته، در سختى ها بردبار، در جست جوى كسب حلال، در راه هدايت شادمان، و پرهيز كننده از طمع ورزى مى باشد .

هر يك از پرهيزكاران را چنين مى بينى كه آرزويش نزديك، لغزش هايش اندك، قلبش فروتن، نفسش قانع، خوراكش كم، كارش آسان، دينش حفظ شده، شهوتش در حرام مرد و خشمش فرو خورده است. مردم به خيرش اميدوار و از آزارش درامانند.

اگر در جمع بى خبران باشد، نامش در گروه يادآوران خدا ثبت مى گردد و اگر در يادآوران باشد، نامش در گروه بى خبران نوشته نمى شود. ستمكار در حق خود را عفو مى كند. به آن كه محرومش ساخته است، مى بخشد به آن كس كه با او بريده است، مى پيوندد. از سخن زشت دور، گفتارش نرم، بدى هاى او پنهان، كار نيكش آشكار، نيكى هاى او به همه رسيده و آزار او به كسى نرسيده است. در سختى ها آرام، در ناگوارى ها بردبار و در خوشى ها سپاس گزار است... مردم را با لقب هاى زشت نمى خواند، همسايگان را آزار نمى رساند، در مصيبت هاى ديگران شاد نمى شود و...

+ نوشته شده در  89/10/09ساعت 16:42  توسط طلاب حوزه علمیه بانو امین  | 

تقوا در حوزه ی سیاسی


خداوند متعال در آيات فراوانى از قرآن كريم برخى از اوصاف و ويژگى هاى متقين و نيز مقام و جايگاه پارسايان را به تناسب ترسيم كرده است كه به برخى از آن ها اشاره مى شود:

1-       إِنَّ الأَْرْضَ لِلَّهِ يُورِثُهَا مَن يَشَآءُ مِنْ عِبَادِهِ وَالْعَـقِبَةُ لِلْمُتَّقِين (اعراف، آيه 128) زمين از آنِ خداست آن را به هر كس از بندگانش كه بخواهد مى دهد; و فرجام نيك براى پرهيزگاران است

2-       متقين دوستان خدايند و خداوند آن ها را دوست دارد .إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَّقِينَ (سوره توبه ،آيه 4) خداوند پرهيزگاران را دوست دارد.

3-        متقين، در بهشت و باغ ها و در كنار چشمه ساران بهشت جاى دارند. إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِى جَنَّـت وَعُيُون (سوره حجر، آيه 45) بى گمان، پرهيزگاران در باغ ها و چشمه سارانند .

4-       متقين رستگار و عاقبت به خير هستند .إِنَّ لِلْمُتَّقِينَ مَفَازًا (سوره نبأ ، آيه 31) مسلماً پرهيزگاران را رستگارى است.

5-        خداوند متعال در جايى ديگر درباره متقين مى فرمايد: الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَيُقِيمُونَ الصَّلَوةَ وَ مِمَّا رَزَقْنَـهُمْ يُنفِقُونَ * وَالَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِمَآ أُنزِلَ إِلَيْكَ وَمَآ أُنزِلَ مِن قَبْلِكَ وَ بِالأَْخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ * أُوْلَـئِكَ عَلَى هُدًى مِّن رَّبِّهِمْ وَ أُوْلَـئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ  (سوره بقره ، آيه 3ـ5) پرهيزكاران كسانى هستند كه به غيب آن چه از حس پوشيده و پنهان است ايمان مى آورند و نماز بپا مى دارند و از تمام نعمت ها و مواهبى كه به آنان روزى داديم انفاق مى كنند و آنان كه به آن چه بر تو نازل شده و آن چه پيش از تو بر پيامبران پيشين نازل گرديده ايمان مى آورند و به رستاخيز يقين دارند آنان بر طريق هدايت پروردگارشانند و آنان رستگارانند.

سوره مبارکه آل عمران:

وَ سارِعُوا إِلى مَغْفِرَةٍ مِّن رَّبِّكمْ وَ جَنَّةٍ عَرْضهَا السمَوَت وَ الأَرْض أُعِدَّت لِلْمُتَّقِينَ (133)
و بشتابيد به سوى مغفرت پروردگار خود و به سوى بهشتى كه پهناى آن همه آسمانها و زمين را فرا گرفته و مهيّا براى پرهيزكاران است.

الَّذِينَ يُنفِقُونَ فى السرَّاءِ وَ الضرَّاءِ وَ الْكظِمِينَ الْغَيْظ وَ الْعَافِينَ عَنِ النَّاسِ وَ اللَّهُ يحِب الْمُحْسِنِينَ (134)
آنهايى كه از مال خود در حال وسعت و تنگدستى انفاق كنند و خشم خود فرونشانند و از (بدىِ) مردم درگذرند، و خدا دوستدار نكوكاران است.

وَ الَّذِينَ إِذَا فَعَلُوا فَحِشةً أَوْ ظلَمُوا أَنفُسهُمْ ذَكَرُوا اللَّهَ فَاستَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ وَ مَن يَغْفِرُ الذُّنُوب إِلا اللَّهُ وَ لَمْ يُصرُّوا عَلى مَا فَعَلُوا وَ هُمْ يَعْلَمُونَ (135)

و آنان كه اگر كار ناشايسته كنند و يا ظلمى به نفس خويش نمايند خدا را به ياد آرند و از گناه خود (به درگاه خدا) توبه كنند-و كيست جز خدا كه گناه خلق را بيامرزد؟-و آنها كه اصرار در كار زشت نكنند چون به زشتى معصيت آگاهند.

أُولَئك جَزَاؤُهُم مَّغْفِرَةٌ مِّن رَّبِّهِمْ وَ جَنَّتٌ تجْرِى مِن تحْتِهَا الأَنهَرُ خَلِدِينَ فِيهَا وَ نِعْمَ أَجْرُ الْعَمِلِينَ (136)
آنهايند كه پاداش عملشان آمرزش پروردگار است و باغهايى كه زير درختان آنها نهرها جارى است، جاويدان در آن بهشت‏ها متنعّم هستند، چه نيكو است پاداش نيكوكاران!

قرآن براي تقوا نشانه هايي در حوزه هاي روحي و رواني و مادي و معنوي بيان مي كند كه مي توان از راه اين نشانه ها به وجود پديده اي معنوي در شخص به نام پديده تقوا دست يافت و او را به تقوا و متقي متصف كرد.

از جمله نشانه هاي تقوا در شخص، وجود آرامش و طمانينه در هنگام مصيبت ها و سختي هاست. كسي كه اهل تقواست، در هنگام بلايا و مصيبت ها كه همه را به آشوب مي اندازد و آرامش را از آنان سلب مي كند، چنان رفتار آرام از خود نشان مي دهد كه اشخاص ديگر نيز تحت تاثير رفتار آرام او به آرامش دست مي يابند. چنين انسان هائي خوف و ترسي ندارند و همواره به آساني از كنار رخدادها مي گذرند؛ زيرا منشأ همه امور را خداوند مي دانند و به حكمت و فرزانگي خدا ايمان داشته و كارهايش را برپايه حكمت و خرد ارزيابي مي كنند. اين گونه است كه هرگز آرامش از ايشان دور نمي شود و آشوب و ترس به دل هايشان راه نمي يابد. (آل عمران آيه 125و 126و نيز اعراف آيه 35)

از ديگر نشانه هاي وجود تقوا در شخص مي توان به دوري از انواع گناهان بزرگ و كوچك و يا اصرار نكردن به حتي اشتباهات و گناهان كوچك اشاره كرد. از اين رو شخص متقي در زندگي اجتماعي خويش همواره از هتك و آبروريزي ساحت ديگران پرهيز دارد (هود آيه 78 و حجر آيه 67 تا 69) و به هيچ عنوان راضي نمي شود كه ديگري را به زبان و عمل خويش بيازارد و به اذيت و آزار ديگري رضايت دهد. (احزاب آيه 69و 70).

از تمسخر و استهزاي ديگري اجتناب مي ورزد (حجرات آيه 11و 12) از به كاربردن القاب زشت و يادكرد ديگران به نام هاي ناپسند خودداري مي ورزد (همان) و نسبت به ديگران تكبر نمي كند و خود را برتر از ايشان نمي شمارد. (آل عمران آيه 75و 76)

امام علي(ع): اَلمتّقي مَن اِتَّقَي الذُّنُوبَ؛ با تقوا کسي است که از گناهان خودداري کند.

هرصنف گروهي از ويژگي ها واوصاف ويژه اي برخوردارند که حضرت علي(ع) درسخنانشان آنهارابرشمرده اند:

ـ لِلمتّقي ثَلاثُ عَلاماتٍ: اِخلاصُ العَمَلِ و قَصرُ الاملِ و اغتنامُ المَهلِ؛ انسان متّقي سه علامت دارد: در کارش اخلاص دارد، آرزوهايش کوتاه است و غنيمت شمار فرصت هاست.

ـ اَلمُتَّقُونَ اَنفُسَهُم عَفيفَةٌ و حاجاتُهم خَفيفةٌ و خَيراتُهُم مَأمُولَةٌ و شُرُورُهم مَأمُونَةٌ؛ انسان هاي باتقوا، عفيف اند، احتياجات شان بسيار کم است و مردم به خير و نيکي شان اميدوار و از شرّ و بدي شان در امان اند. (به همه نيکي مي کنند و آزارشان به هيچ کس نمي رسد.

ـ اَلمُتَّقُونَ اَنفُسُهم قانِعةٌ و شَهَواتُهُم مَيتَهٌ و وُجوهُهُم مُستَبشرةٌ و قُلُوبُهم مَخزونة؛ نفوس انسان هاي باتقوا قانع، خواسته هايشان کم، چهره هايشان خندان و بشاش و قلب هايشان غمگين است.

ـ المتّقون اعمالُهُم زاکيةٌ و اَعْينُهم باکيةٌ و قُلوبُهُم وَجِلَةٌ؛ انسان هاي باتقوا کارهايشان پاکيزه، چشم هايشان گريان و دل هايشان ترسان است.

حضرت علي(عليه السلام) در خطبه همام، بعضي از اوصاف پرهيزگاران را چنين مي شمارند:

پرهيزگاران گفتارشان از روي راستي، شيوه پوشاکشان بر پايه ميانه روي و رفتارشان بر اساس فروتني است. از آنچه خداوند برايشان جايز ندانسته است، چشم پوشيده اند. به علم و دانشي که بر ايشان سود دارد، گوش فرا مي دهند. در سختي و گرفتاري چنان رفتار مي کنند که ديگران در حال آسايش و خوشي مي کنند. اگر اجل و مدت معيني از عمر که خداوند برايشان فرموده است نبود، از شوق ثواب و ترس عذاب، حتي به اندازه يک چشم برهم زدن روحشان در بدنشان آرام نمي گرفت. خداوند در نظرشان بزرگ و غير خدا هرچه که هست، در نگاهشان کوچک است و...

حضرت علي(عليه السلام) در عهدنامه اي که به محمّد بن ابي بکر مي نويسند، در بيان اوصاف پرهيزگاران مي فرمايند:... اِنَّ المُتَقينَ ذَهَبُوا بِعاجِلِ الدُّنيا وَ اجلِ الاخِرة؛ انسان هاي باتقوا، هم از دنياي زودگذر و هم از آخرتِ ديرپا بهره مند شدند. با اهل دنيا در دنيايشان شريک شدند، در حالي که اهل دنيا در آخرت آنها شرکت نکردند. در دنيا پرهيزگاران نيکوترين جاها را برگزيدند و از بهترين خوراک ها خوردند (يعني از حلال ترين آنها بهره بردند) همان لذتي را که متنعّمان از دنيا بردند نصيب پرهيزگاران هم شد. آنان با زاد و توشه زياد و تجارتي پرسود به سفر آخرت شتافتند. به لذت زهد، در همين دنيا نائل شدند و يقين پيدا کردند که در آخرت همسايه خدايند؛ هرچه بخواهند برآورده مي شود و از هيچ لذّتي دريغ نمي شود.

هرچند اغلب مردم دم از تقوا زده، خود را پايبند آن مي دانند اما تقواي صحيح را نمي شناسند. علي(عليه السلام) در يکي از خطبه هاي خود، علاوه بر تشويق به رعايت تقوا، سفارش هايي مي فرمايند که هر يک از نشانه هاي تقوا محسوب مي شوند. ايشان مي فرمايند: تقوا پيشه کنيد تقواي کسي که چون تکليفي بدو شود، احساس مسئوليت کند؛ وقتي گناه کرد بدان اعتراف کند؛ وقتي احساس مسئوليت کرد عمل کند؛ چون بيمناک شود، به اطاعت از حقّ مبادرت کند؛ وقتي به مرگ يقين پيدا کرد نيکي کند؛ از تجربه هاي ديگران عبرت بگيرد؛ چون از کار بر حذرش داشتند از آن خودداري کند؛ اگر از کار بد منعش کردند باز ايستد؛ دعوت خدا را بپذيرد و از گناهان خود توبه کند و...

يكى از ياران امام به نام «همام» به حضرت على(عليه السلام) عرض كرد: اى اميرالمؤمنين! پرهيزكاران را براى من آن چنان وصف كن كه گويا آنان را با چشم مى نگرم! حضرت در پاسخ او درنگى كرد و فرمود: «اى همام! از خدا بترس و نيكوكار باش كه خداوند با پرهيزكاران و نيكوكاران است». همام كه مردى مشتاق و مستعد كمالات معنوى بود، قانع نشد و در تقاضاى خود اصرار ورزيد. سرانجام امام(عليه السلام) تصميم گرفت تا صفات پرهيزكاران را براى همام بيان فرمايد. پس بعد از حمد و ثناى خداوند و درود بر پيامبر، سيماى پرهيزكاران را چنين ترسيم فرمود:

پرهيزكاران در دنيا داراى فضيلت هاى برترند: سخنانشان راست، پوشش آنان ميانه روى، و راه رفتنشان همراه تواضع و فروتنى است. چشمان خود را بر آنچه خدا حرام كرده است، مى پوشانند و گوش هاى خود را وقف دانش سودمند كرده اند. در روزگار سختى و گشايش، حالشان يكسان است و اگر نبود مرگى كه خدا بر ايشان مقدر فرموده است، روح آنان از شوق ديدار بهشت و از ترس عذاب جهنم حتى به اندازه چشم بر هم زدنى در بدن هايشان قرار نمى گرفت.

خدا درجاتشان بزرگ و ديگران كوچك مقدارند. بهشت براى آنان چنان است كه گويى آن را ديده و در نعمت هاى آن به سر برده اند و جهنم را چنان باور دارند كه گويى آن را ديده و در عذابش گرفتار گشته اند. دل هاى پرهيزكاران اندوهگين و مردم از آزارشان در امان، درخواست هايشان اندك و نفس و دامنشان پاك است. در روزگار كوتاه دنيا چندى صبر پيشه كردند تا آسايش جاودانه قيامت را به دست آورند.

پرهيزكاران شب هنگام بر پا ايستاده مشغول نمازند. قرآن را جزء جزء و با تفكر و انديشه مى خوانند و با آن جان خود را محزون مى دارند و داروى درد خود را در آن مى يابند.

وقتى به آيه اى برسند كه تشويقى در آن است، با شوق و طمع بهشت به آن روى آورند و با جان پر شوق در آن خيره شوند و گمان مى برند كه نعمت هاى بهشت برابر ديدگانشان قرار دارد و هرگاه به آيه اى مى رسند كه ترس از خدا در آن باشد، گوش دل به آن مى سپارند و گويا بر هم خوردن شعله هاى آتش در گوششان طنين افكن است. پس قامت به شكل ركوع خم كرده و پيشانى و دست و پا بر خاك ماليده، از خدا آزادى خود را از آتش جهنم مى طلبند.

پرهيزكاران در روز، دانشمندانى بردبار و نيكوكارانى با تقوايند كه ترس الهى آنان را چونان تير تراشيده لاغر كرده است. كسى كه به آنها مى نگرد، پندارد كه بيمارند، اما آنان را بيمارى نيست و گويد خردهاشان آشفته است، در صورتى كه آشفتگى ظاهرشان نشأت گرفته از امرى بزرگ است. از اعمال اندك خود خشنود نيستند و طاعت فراوان خود را بسيار نمى شمارند. نفس خود را متهم مى كنند و از كردار خود ترسناكند. هرگاه يكى از آنان را بستانيد، از آنچه در تعريف او گويند، در هراس افتد و گويد: «من خود را از ديگران بهتر مى شناسم و خداى من، مرا بهتر از من مى شناسد. بار خدايا! مرا به آنچه مى گويند محاكمه نفرما! و بهتر از آنم قرار داده كه مى گويند! و گناهانى را كه از من نمى دانند، بيامرز!».

از نشانه هاى پرهيزكاران اين است كه او را در ديندارى اش نيرومند، نرم خو و دور انديش مى يابى كه داراى ايمانى پر از يقين، حريص در كسب دانش، با داشتن علم بردبار، در توانگرى ميانه رو، در عبادت فروتن، در تهيدستى آراسته، در سختى ها بردبار، در جست جوى كسب حلال، در راه هدايت شادمان، و پرهيز كننده از طمع ورزى مى باشد .

هر يك از پرهيزكاران را چنين مى بينى كه آرزويش نزديك، لغزش هايش اندك، قلبش فروتن، نفسش قانع، خوراكش كم، كارش آسان، دينش حفظ شده، شهوتش در حرام مرد و خشمش فرو خورده است. مردم به خيرش اميدوار و از آزارش درامانند.

اگر در جمع بى خبران باشد، نامش در گروه يادآوران خدا ثبت مى گردد و اگر در يادآوران باشد، نامش در گروه بى خبران نوشته نمى شود. ستمكار در حق خود را عفو مى كند. به آن كه محرومش ساخته است، مى بخشد به آن كس كه با او بريده است، مى پيوندد. از سخن زشت دور، گفتارش نرم، بدى هاى او پنهان، كار نيكش آشكار، نيكى هاى او به همه رسيده و آزار او به كسى نرسيده است. در سختى ها آرام، در ناگوارى ها بردبار و در خوشى ها سپاس گزار است... مردم را با لقب هاى زشت نمى خواند، همسايگان را آزار نمى رساند، در مصيبت هاى ديگران شاد نمى شود و...

+ نوشته شده در  89/10/09ساعت 16:40  توسط طلاب حوزه علمیه بانو امین  | 

نشانه های تقوا و متقین

1-              نشانه هاي تقوا و متقين

خداوند متعال در آيات فراوانى از قرآن كريم برخى از اوصاف و ويژگى هاى متقين و نيز مقام و جايگاه پارسايان را به تناسب ترسيم كرده است كه به برخى از آن ها اشاره مى شود:

1-       إِنَّ الأَْرْضَ لِلَّهِ يُورِثُهَا مَن يَشَآءُ مِنْ عِبَادِهِ وَالْعَـقِبَةُ لِلْمُتَّقِين (اعراف، آيه 128) زمين از آنِ خداست آن را به هر كس از بندگانش كه بخواهد مى دهد; و فرجام نيك براى پرهيزگاران است

2-       متقين دوستان خدايند و خداوند آن ها را دوست دارد .إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَّقِينَ (سوره توبه ،آيه 4) خداوند پرهيزگاران را دوست دارد.

3-        متقين، در بهشت و باغ ها و در كنار چشمه ساران بهشت جاى دارند. إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِى جَنَّـت وَعُيُون (سوره حجر، آيه 45) بى گمان، پرهيزگاران در باغ ها و چشمه سارانند .

4-       متقين رستگار و عاقبت به خير هستند .إِنَّ لِلْمُتَّقِينَ مَفَازًا (سوره نبأ ، آيه 31) مسلماً پرهيزگاران را رستگارى است.

5-        خداوند متعال در جايى ديگر درباره متقين مى فرمايد: الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَيُقِيمُونَ الصَّلَوةَ وَ مِمَّا رَزَقْنَـهُمْ يُنفِقُونَ * وَالَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِمَآ أُنزِلَ إِلَيْكَ وَمَآ أُنزِلَ مِن قَبْلِكَ وَ بِالأَْخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ * أُوْلَـئِكَ عَلَى هُدًى مِّن رَّبِّهِمْ وَ أُوْلَـئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ  (سوره بقره ، آيه 3ـ5) پرهيزكاران كسانى هستند كه به غيب آن چه از حس پوشيده و پنهان است ايمان مى آورند و نماز بپا مى دارند و از تمام نعمت ها و مواهبى كه به آنان روزى داديم انفاق مى كنند و آنان كه به آن چه بر تو نازل شده و آن چه پيش از تو بر پيامبران پيشين نازل گرديده ايمان مى آورند و به رستاخيز يقين دارند آنان بر طريق هدايت پروردگارشانند و آنان رستگارانند.

سوره مبارکه آل عمران:

وَ سارِعُوا إِلى مَغْفِرَةٍ مِّن رَّبِّكمْ وَ جَنَّةٍ عَرْضهَا السمَوَت وَ الأَرْض أُعِدَّت لِلْمُتَّقِينَ (133)
و بشتابيد به سوى مغفرت پروردگار خود و به سوى بهشتى كه پهناى آن همه آسمانها و زمين را فرا گرفته و مهيّا براى پرهيزكاران است.

الَّذِينَ يُنفِقُونَ فى السرَّاءِ وَ الضرَّاءِ وَ الْكظِمِينَ الْغَيْظ وَ الْعَافِينَ عَنِ النَّاسِ وَ اللَّهُ يحِب الْمُحْسِنِينَ (134)
آنهايى كه از مال خود در حال وسعت و تنگدستى انفاق كنند و خشم خود فرونشانند و از (بدىِ) مردم درگذرند، و خدا دوستدار نكوكاران است.

وَ الَّذِينَ إِذَا فَعَلُوا فَحِشةً أَوْ ظلَمُوا أَنفُسهُمْ ذَكَرُوا اللَّهَ فَاستَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ وَ مَن يَغْفِرُ الذُّنُوب إِلا اللَّهُ وَ لَمْ يُصرُّوا عَلى مَا فَعَلُوا وَ هُمْ يَعْلَمُونَ (135)

و آنان كه اگر كار ناشايسته كنند و يا ظلمى به نفس خويش نمايند خدا را به ياد آرند و از گناه خود (به درگاه خدا) توبه كنند-و كيست جز خدا كه گناه خلق را بيامرزد؟-و آنها كه اصرار در كار زشت نكنند چون به زشتى معصيت آگاهند.

أُولَئك جَزَاؤُهُم مَّغْفِرَةٌ مِّن رَّبِّهِمْ وَ جَنَّتٌ تجْرِى مِن تحْتِهَا الأَنهَرُ خَلِدِينَ فِيهَا وَ نِعْمَ أَجْرُ الْعَمِلِينَ (136)
آنهايند كه پاداش عملشان آمرزش پروردگار است و باغهايى كه زير درختان آنها نهرها جارى است، جاويدان در آن بهشت‏ها متنعّم هستند، چه نيكو است پاداش نيكوكاران!

قرآن براي تقوا نشانه هايي در حوزه هاي روحي و رواني و مادي و معنوي بيان مي كند كه مي توان از راه اين نشانه ها به وجود پديده اي معنوي در شخص به نام پديده تقوا دست يافت و او را به تقوا و متقي متصف كرد.

از جمله نشانه هاي تقوا در شخص، وجود آرامش و طمانينه در هنگام مصيبت ها و سختي هاست. كسي كه اهل تقواست، در هنگام بلايا و مصيبت ها كه همه را به آشوب مي اندازد و آرامش را از آنان سلب مي كند، چنان رفتار آرام از خود نشان مي دهد كه اشخاص ديگر نيز تحت تاثير رفتار آرام او به آرامش دست مي يابند. چنين انسان هائي خوف و ترسي ندارند و همواره به آساني از كنار رخدادها مي گذرند؛ زيرا منشأ همه امور را خداوند مي دانند و به حكمت و فرزانگي خدا ايمان داشته و كارهايش را برپايه حكمت و خرد ارزيابي مي كنند. اين گونه است كه هرگز آرامش از ايشان دور نمي شود و آشوب و ترس به دل هايشان راه نمي يابد. (آل عمران آيه 125و 126و نيز اعراف آيه 35)

از ديگر نشانه هاي وجود تقوا در شخص مي توان به دوري از انواع گناهان بزرگ و كوچك و يا اصرار نكردن به حتي اشتباهات و گناهان كوچك اشاره كرد. از اين رو شخص متقي در زندگي اجتماعي خويش همواره از هتك و آبروريزي ساحت ديگران پرهيز دارد (هود آيه 78 و حجر آيه 67 تا 69) و به هيچ عنوان راضي نمي شود كه ديگري را به زبان و عمل خويش بيازارد و به اذيت و آزار ديگري رضايت دهد. (احزاب آيه 69و 70).

از تمسخر و استهزاي ديگري اجتناب مي ورزد (حجرات آيه 11و 12) از به كاربردن القاب زشت و يادكرد ديگران به نام هاي ناپسند خودداري مي ورزد (همان) و نسبت به ديگران تكبر نمي كند و خود را برتر از ايشان نمي شمارد. (آل عمران آيه 75و 76)

امام علي(ع): اَلمتّقي مَن اِتَّقَي الذُّنُوبَ؛ با تقوا کسي است که از گناهان خودداري کند.

هرصنف گروهي از ويژگي ها واوصاف ويژه اي برخوردارند که حضرت علي(ع) درسخنانشان آنهارابرشمرده اند:

ـ لِلمتّقي ثَلاثُ عَلاماتٍ: اِخلاصُ العَمَلِ و قَصرُ الاملِ و اغتنامُ المَهلِ؛ انسان متّقي سه علامت دارد: در کارش اخلاص دارد، آرزوهايش کوتاه است و غنيمت شمار فرصت هاست.

ـ اَلمُتَّقُونَ اَنفُسَهُم عَفيفَةٌ و حاجاتُهم خَفيفةٌ و خَيراتُهُم مَأمُولَةٌ و شُرُورُهم مَأمُونَةٌ؛ انسان هاي باتقوا، عفيف اند، احتياجات شان بسيار کم است و مردم به خير و نيکي شان اميدوار و از شرّ و بدي شان در امان اند. (به همه نيکي مي کنند و آزارشان به هيچ کس نمي رسد.

ـ اَلمُتَّقُونَ اَنفُسُهم قانِعةٌ و شَهَواتُهُم مَيتَهٌ و وُجوهُهُم مُستَبشرةٌ و قُلُوبُهم مَخزونة؛ نفوس انسان هاي باتقوا قانع، خواسته هايشان کم، چهره هايشان خندان و بشاش و قلب هايشان غمگين است.

ـ المتّقون اعمالُهُم زاکيةٌ و اَعْينُهم باکيةٌ و قُلوبُهُم وَجِلَةٌ؛ انسان هاي باتقوا کارهايشان پاکيزه، چشم هايشان گريان و دل هايشان ترسان است.

حضرت علي(عليه السلام) در خطبه همام، بعضي از اوصاف پرهيزگاران را چنين مي شمارند:

پرهيزگاران گفتارشان از روي راستي، شيوه پوشاکشان بر پايه ميانه روي و رفتارشان بر اساس فروتني است. از آنچه خداوند برايشان جايز ندانسته است، چشم پوشيده اند. به علم و دانشي که بر ايشان سود دارد، گوش فرا مي دهند. در سختي و گرفتاري چنان رفتار مي کنند که ديگران در حال آسايش و خوشي مي کنند. اگر اجل و مدت معيني از عمر که خداوند برايشان فرموده است نبود، از شوق ثواب و ترس عذاب، حتي به اندازه يک چشم برهم زدن روحشان در بدنشان آرام نمي گرفت. خداوند در نظرشان بزرگ و غير خدا هرچه که هست، در نگاهشان کوچک است و...

حضرت علي(عليه السلام) در عهدنامه اي که به محمّد بن ابي بکر مي نويسند، در بيان اوصاف پرهيزگاران مي فرمايند:... اِنَّ المُتَقينَ ذَهَبُوا بِعاجِلِ الدُّنيا وَ اجلِ الاخِرة؛ انسان هاي باتقوا، هم از دنياي زودگذر و هم از آخرتِ ديرپا بهره مند شدند. با اهل دنيا در دنيايشان شريک شدند، در حالي که اهل دنيا در آخرت آنها شرکت نکردند. در دنيا پرهيزگاران نيکوترين جاها را برگزيدند و از بهترين خوراک ها خوردند (يعني از حلال ترين آنها بهره بردند) همان لذتي را که متنعّمان از دنيا بردند نصيب پرهيزگاران هم شد. آنان با زاد و توشه زياد و تجارتي پرسود به سفر آخرت شتافتند. به لذت زهد، در همين دنيا نائل شدند و يقين پيدا کردند که در آخرت همسايه خدايند؛ هرچه بخواهند برآورده مي شود و از هيچ لذّتي دريغ نمي شود.

هرچند اغلب مردم دم از تقوا زده، خود را پايبند آن مي دانند اما تقواي صحيح را نمي شناسند. علي(عليه السلام) در يکي از خطبه هاي خود، علاوه بر تشويق به رعايت تقوا، سفارش هايي مي فرمايند که هر يک از نشانه هاي تقوا محسوب مي شوند. ايشان مي فرمايند: تقوا پيشه کنيد تقواي کسي که چون تکليفي بدو شود، احساس مسئوليت کند؛ وقتي گناه کرد بدان اعتراف کند؛ وقتي احساس مسئوليت کرد عمل کند؛ چون بيمناک شود، به اطاعت از حقّ مبادرت کند؛ وقتي به مرگ يقين پيدا کرد نيکي کند؛ از تجربه هاي ديگران عبرت بگيرد؛ چون از کار بر حذرش داشتند از آن خودداري کند؛ اگر از کار بد منعش کردند باز ايستد؛ دعوت خدا را بپذيرد و از گناهان خود توبه کند و...

يكى از ياران امام به نام «همام» به حضرت على(عليه السلام) عرض كرد: اى اميرالمؤمنين! پرهيزكاران را براى من آن چنان وصف كن كه گويا آنان را با چشم مى نگرم! حضرت در پاسخ او درنگى كرد و فرمود: «اى همام! از خدا بترس و نيكوكار باش كه خداوند با پرهيزكاران و نيكوكاران است». همام كه مردى مشتاق و مستعد كمالات معنوى بود، قانع نشد و در تقاضاى خود اصرار ورزيد. سرانجام امام(عليه السلام) تصميم گرفت تا صفات پرهيزكاران را براى همام بيان فرمايد. پس بعد از حمد و ثناى خداوند و درود بر پيامبر، سيماى پرهيزكاران را چنين ترسيم فرمود:

پرهيزكاران در دنيا داراى فضيلت هاى برترند: سخنانشان راست، پوشش آنان ميانه روى، و راه رفتنشان همراه تواضع و فروتنى است. چشمان خود را بر آنچه خدا حرام كرده است، مى پوشانند و گوش هاى خود را وقف دانش سودمند كرده اند. در روزگار سختى و گشايش، حالشان يكسان است و اگر نبود مرگى كه خدا بر ايشان مقدر فرموده است، روح آنان از شوق ديدار بهشت و از ترس عذاب جهنم حتى به اندازه چشم بر هم زدنى در بدن هايشان قرار نمى گرفت.

خدا درجاتشان بزرگ و ديگران كوچك مقدارند. بهشت براى آنان چنان است كه گويى آن را ديده و در نعمت هاى آن به سر برده اند و جهنم را چنان باور دارند كه گويى آن را ديده و در عذابش گرفتار گشته اند. دل هاى پرهيزكاران اندوهگين و مردم از آزارشان در امان، درخواست هايشان اندك و نفس و دامنشان پاك است. در روزگار كوتاه دنيا چندى صبر پيشه كردند تا آسايش جاودانه قيامت را به دست آورند.

پرهيزكاران شب هنگام بر پا ايستاده مشغول نمازند. قرآن را جزء جزء و با تفكر و انديشه مى خوانند و با آن جان خود را محزون مى دارند و داروى درد خود را در آن مى يابند.

وقتى به آيه اى برسند كه تشويقى در آن است، با شوق و طمع بهشت به آن روى آورند و با جان پر شوق در آن خيره شوند و گمان مى برند كه نعمت هاى بهشت برابر ديدگانشان قرار دارد و هرگاه به آيه اى مى رسند كه ترس از خدا در آن باشد، گوش دل به آن مى سپارند و گويا بر هم خوردن شعله هاى آتش در گوششان طنين افكن است. پس قامت به شكل ركوع خم كرده و پيشانى و دست و پا بر خاك ماليده، از خدا آزادى خود را از آتش جهنم مى طلبند.

پرهيزكاران در روز، دانشمندانى بردبار و نيكوكارانى با تقوايند كه ترس الهى آنان را چونان تير تراشيده لاغر كرده است. كسى كه به آنها مى نگرد، پندارد كه بيمارند، اما آنان را بيمارى نيست و گويد خردهاشان آشفته است، در صورتى كه آشفتگى ظاهرشان نشأت گرفته از امرى بزرگ است. از اعمال اندك خود خشنود نيستند و طاعت فراوان خود را بسيار نمى شمارند. نفس خود را متهم مى كنند و از كردار خود ترسناكند. هرگاه يكى از آنان را بستانيد، از آنچه در تعريف او گويند، در هراس افتد و گويد: «من خود را از ديگران بهتر مى شناسم و خداى من، مرا بهتر از من مى شناسد. بار خدايا! مرا به آنچه مى گويند محاكمه نفرما! و بهتر از آنم قرار داده كه مى گويند! و گناهانى را كه از من نمى دانند، بيامرز!».

از نشانه هاى پرهيزكاران اين است كه او را در ديندارى اش نيرومند، نرم خو و دور انديش مى يابى كه داراى ايمانى پر از يقين، حريص در كسب دانش، با داشتن علم بردبار، در توانگرى ميانه رو، در عبادت فروتن، در تهيدستى آراسته، در سختى ها بردبار، در جست جوى كسب حلال، در راه هدايت شادمان، و پرهيز كننده از طمع ورزى مى باشد .

هر يك از پرهيزكاران را چنين مى بينى كه آرزويش نزديك، لغزش هايش اندك، قلبش فروتن، نفسش قانع، خوراكش كم، كارش آسان، دينش حفظ شده، شهوتش در حرام مرد و خشمش فرو خورده است. مردم به خيرش اميدوار و از آزارش درامانند.

اگر در جمع بى خبران باشد، نامش در گروه يادآوران خدا ثبت مى گردد و اگر در يادآوران باشد، نامش در گروه بى خبران نوشته نمى شود. ستمكار در حق خود را عفو مى كند. به آن كه محرومش ساخته است، مى بخشد به آن كس كه با او بريده است، مى پيوندد. از سخن زشت دور، گفتارش نرم، بدى هاى او پنهان، كار نيكش آشكار، نيكى هاى او به همه رسيده و آزار او به كسى نرسيده است. در سختى ها آرام، در ناگوارى ها بردبار و در خوشى ها سپاس گزار است... مردم را با لقب هاى زشت نمى خواند، همسايگان را آزار نمى رساند، در مصيبت هاى ديگران شاد نمى شود و...

+ نوشته شده در  89/10/09ساعت 16:38  توسط طلاب حوزه علمیه بانو امین  | 

دشمنان تقوا وراههای تقوت تقوا

1-          دشمنان تقوا

در بعضي از کلمات نوراني امام علي(عليه السلام) به آفات تقوا اشاره شده است که از جمله آنهاست:

ـ لايفسِدُ التقوا الاّ غَلَبَةُ الشَهوةِ؛ چيزي جز غلبه شهوت تقوا را تباه نمي کند.

ـ آفةُ الوَرَعِ قِلَّةُ القِناعَة؛ آفت پرهيزگاري کمي قناعت است.

ـ مِن لَوازم الوَرَعِ التَنَزُّهُ عَن الاثام؛ از لوازم پرهيزگاري پاکي از گناهان است.

ـ يفسِدُ الطَمَعُ الوَرَعَ و الفجورُ التقوا؛ طمع ورزي پارسايي و (دوري از اجتناب) و زشت کاري تقوا را تباه مي کند.

ـ لاوَرَعَ مع غَي؛ تقوا با گمراهي و خيانت جمع نمي شود.

ـ الوَرعُ يحجُزُ عن ارتکاب المَحارِم؛ پرهيزگاري از درافتادن به حرام جلوگيري مي کند.

ـ مِلاکُ الوَرَعِ الکَفُّ عَن المَحارِم؛ معيار و ملاک پرهيزگاري خودداري کردن از حرام هاست.

 

2-              راه هاي تقويت تقوا

ميل به خوبي ها و گريز از زشتي ها در اندرون انسان ها وجود دارد و كمتر كسي يافت مي شود كه فطرتاً چنين نباشد و رسالت پيامبران و مربّيان انسان ها،‌ تقويت و تربيت اين روحيه در جامعه‌ بشري است و تحقق اين هدف مقدس از راه هاي گوناگوني امكان پذير است از جمله:

1-       كسب علم: آگاهي از معارف ديني و دانستن حكم خدا و نظر شرع و عقل، لازمه تقواپيشگي است و كسي كه از كارهاي زشت و زيبا خبر ندارد، نمي تواند آنها را ترك كند و اينها را بجاي آورد، قرآن مجيد، عالي ترين درجه تقوا را ـ كه خوف و خشيت الهي است ـ منحصر در قشر ارزشمند دانشمندان كرده، مي فرمايد:
«اِنَّما يخشَي اللهَ مِنْ عبادِهِ الْعُلماءُ». تنها بندگان دانشمند خدا از او مي ترسند.

2-        ايمان به خدا: در بيشتر آيات و روايات،‌ تقوا با واژه مقدّس «الله» همراه است و بيانگر آن است كه در واقع، «تقوا»، در رابطه با خدا و ايمان به عالم غيب معنا پيدا مي كند و بايد گفت: يك واژه صد در صد ديني و اسلامي است. قرآن مجيد نيز در موارد متعددي، تقوا را مشروط بر ايمان به خدا كرده، ‌مي فرمايد:
«وَ‌ اتَّقوُا اللهَ اِنْ كُنْتُم مُؤْمِنينَ» اگر مؤمن هستيد، تقواي الهي پيشه كنيد.

اميرمؤمنان (عليه السلام) نيز در اين باره مي فرمايد:

«اتَّقُوا اللهَ الَّذي اِنْ قُلتُم سَمِعَ وَ اِنَ اَضمَرتُمْ عَلِمَ»

تقواي خدايي را پيشه كنيد كه اگر بگوييد مي شنود و اگر پنهان كنيد مي داند.

از سوي ديگر، ايمان بدون تقوا نيز ايمان واقعي نيست و ارزش چنداني ندارد. به گفته همان امام:

«لا ينْفَعُ الايمانُ بِغَيرِ تقوا» ايمان بدون تقوا سود نمي دهد.

3-        پرستش خدا: اگر تقوا را به سنگري تشبيه كنيم كه مؤمن در آن به جنگ با شيطان مي پردازد، عبادت و پرستش، نقش ارتباط مستمرّ و دريافت فرمان و كمك از فرمانده مطلق هستي را ايفا مي كند و هر چه اين ارتباط قوي تر و بيشتر باشد، رزم، سنگر و رزمنده نيز قوي تر و محفوظ ترند و مأموريت نيكوتر انجام مي گيرد و اگر برعكس، ارتباط ضعيف و اندك باشد، آسيب پذير خواهند شد. قرآن مجيد اين واقعيت را در دو آيه بيان كرده است؛ نخست درباره مطلق عبادت مي فرمايد:

«يا أَيهَا النَّاسُ اعْبُدُوا رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُمْ وَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ»

اي مردم، پروردگارتان را كه شما و پيشينيان شما را آفريده بپرستيد، شايد تقوا پيشه كنيد

درباره عبادت خاصي چون روزه مي فرمايد:

«يا أَيهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيكُمُ الصِّيامُ كَما كُتِبَ عَلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ»
اي كساني كه ايمان آورده ايد، روزه بر شما مقرّر شده، همان گونه كه بر پيشينيانتان مقرر شده بود، شايد متّقي شويد.

به دلايل ياد شده، متّقيان واقعي، عاشق عبادتند و علاوه بر عبادت هاي واجب ـ كه شرط اوليه ايمان و تقواست ـ در هر فرصت مناسبي به راز و نياز با بي نياز مطلق مي پردازند و با بال تقوا در ملكوت معنويت به پرواز درمي آيند و در اين پرواز، بال هايشان نيز قوّت بيشتري مي يابد. امام متقيان، علي (عليه السلام) درباره آن مي فرمايد:

با گسترده شدن پرده سياه شب، برپا ايستاده، به تلاوت بخش هايي از قرآن مي پردازند، آن را با ترتيل و تأمّل مي خوانند و در غم و اندوه (آخرت) فرو مي روند و دواي دردشان را از آن جستجو مي كنند وقتي به آيه اي شوق انگيز مي رسند، در آن طمع مي كنند و دل مي بندند گويا چشم انداز آينده خويش را در آن مي نگرند و هر گاه به آيه اي هراس انگيز بر مي خورند گوش هاي دلشان را بدان مي سپارند. گويا فرياد و خروش دوزخ را در بن گوش هاي خود مي شنود.

برخى از امور و دستورها كه مى تواند تأثير فراوانى در مبارزه با رذايل اخلاقى و تقوات اصول فضايل اخلاقى و تقوا و ايمان داشته باشد، عبارتند از :

1-       پاك بودن محيط: خداوند متعال مى فرمايد : «والبلد الطيّب يخرج نباته بإذن ربّه و الذى خبث لا يخرج إلاّ نكداً كذلك نصرّف الأيـت لقوم يشكرون ; (اعراف ، 58) سرزمين پاكيزه (و شيرين)، گياهش به فرمان پروردگار مى رويد; اما سرزمين هاى بدطينت (و شوره زار) ، جز گياه ناچيز و بى ارزش، از آن نمى رويد، اين گونه آيات (خود) را براى آنها كه شكر گزارند، بيان مى كنيم».

بى ترديد محيط اجتماعى انسان در روحيات و اعمال او اثر فراوانى دارد; زيرا انسان بسيارى ازصفات خود را از محيط كسب مى كند. محيط هاى پاك غالباً افراد پاك پرورش مى دهد و محيط هاى آلوده نيز غالبا افراد را آلوده مى كند .

2-        نقش معاشران و دوستان: خداوند در سوره فرقان از زبان ستمكاران مى گويد: «... اى كاش با رسول خدا راهى برگزيده بودم ! اى واى بر من ! كاش فلان شخص گمراه را دوست خود انتخاب نكرده بودم ! او مرا از يادآورى حق گمراه ساخت ...» (فرقان، 27 و 28)

معمولا دوستان و معاشران ناباب و آلوده، باعث آلودگى افراد پاك مى شوند; گرچه عكس اين مسأله نيز صادق است.

پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله) مى فرمايد : «المرءُ على دين خليله و قرينه» انسان بر همان دينى است كه دوست و رفيقش از آن پيروى مى كند.

3-        تأثير تربيت خانوادگى و وراثت در اخلاق: كانون خانواده اولين مركز آموزش و پرورش است و بسيارى از زمينه هاى مسايل اخلاقى در آنجا رشد مى كند و بديهى است كه اگر محيطِ خانه سالم باشد، فضايل اخلاقى و تقوا و ايمان رشد و تحكيم مى يابند .

4-       علم و آگاهى: اين عامل نيز در تقوات و افزايش ايمان و تقوا مؤثر است و معرفت و شناخت با فضايل اخلاقى در ارتباطند; زيرا جهل، سرچشمه فساد و انحراف، بى بند و بارى، عامل حسادت، تعصب و لجاجت، عامل سوء ظن و بدبينى، بى ادبى، نفاق و ... مى باشد و بيشتر دوزخيان جاهلانند.

5-        يكى ديگر از راه هاى تقويت و تحكيم تقوا و ايمان، عمل به دستورهاى خداوند است; يعنى انجام واجبات و ترك محرمات است; چنان كه امام صادق(عليه السلام) فرمود: «... الايمان عمل كله ... ; ايمان، تمامى اش عمل است».

انسان براى تقويت فضايل اخلاقى بايد گام هاى عملى مانند: توبه، مشارطه، مراقبه، محاسبه، معاتبه و معاقبه را بردارد
+ نوشته شده در  89/10/09ساعت 16:36  توسط طلاب حوزه علمیه بانو امین  | 

مراتب تقوا

1-                   مراتب تقوا

برترين مرحله تقوا، تقواى دل و خضوع آن در پيشگاه ذات اقدس خداوند است كه از خضوع دل در برابر اوامر و نواهى الهى شروع مى‏شود و به آنجا ختم مى‏شود كه دل فقط در پيشگاه خدا خاضع باشد. وقتى به آن بارگاه امن راه يافت همه آنچه را كه خدا تقديس كرده و بزرگ داشته، مقدس و بزرگ مى‏شمارد. قرآن كريم مى‏فرمايد: «و من يعظم شعائر الله فإنها من تقوى القلوب». پرهيزكاران از نظر تعظيم شعاير سه گروهند:

گروه اول: كسانى كه در مقام عمل، متقى هستند. اينان از جهنم، نجات پيدا كرده به بهشت مى‏رسند؛ اما «تقواى دل» چيز ديگرى است. گاهى انسان خود را بزرگ دانسته و محبوب مى‏دارد و براى نجات جان خود از عذاب، دست به آلودگى دراز نمى‏كند. چنين شخصى گرچه اوامر الهى را انجام داده و از نواهى پرهيز كرده اما در حقيقت او خود را بزرگ مى‏دارد؛ نه دستورهاى الهى را. او متقى است اما تقواى بدنى دارد نه تقواى دل و در مرحله عمل، با تقوا و طهارت است.

گروه دوم: كه از گروه اول بالاترند، كسانى هستند كه شعاير الهى را بزرگ مى‏شمارند؛ يعنى آنچه را كه خدا به آن امر كرده، چون فرمان الهى است گرامى مى‏دارند و به آن عمل مى‏كنند و از آنچه خدا نهى كرده، چون نهى خداست پرهيز مى‏كنند. اين گروه نيز از دوزخ مى‏رهند و به بهشت مى‏رسند و تقواى آنان نيز «تقواى قلب» است؛ زيرا دستور الهى را از آن جهت كه دستور الهى است، گرامى مى‏دارند نه از آن جهت كه ضامن نجات از دوزخ و مايه وصول به بهشت است.

كسى كه براى نجات از جهنم تلاش و كوشش مى‏كند «عبدالنجاة من النار» و آن كس كه براى رسيدن به بهشت كوشش مى‏كند «عبدالفوز بالجنة» است نه «عبدالله»! او پس از نجات از جهنم و ورود به بهشت، مانند مزدورى است كه اجرتش را بعد از كار از كارفرما مى‏گيرد، ديگر رابطه‏اى با كارفرما ندارد.

انسان بايد شعاير الهى را، از آن جهت كه دستور خداست، بزرگ بشمارد گرچه اجرت مى‏گيرد ولى احترام امر خدا و تكريم نهى وى مهم است. او مانند اجيرهاى ديگر نيست بلكه بالاتر از آنهاست، ولى بالأخره امر و نهى الهى محدود است. چون بهشت جاى تكليف نيست و وقتى تكليف و امر و نهى نبود، سخن از تعظيم احكام تشريعى الهى مطرح نيست و در نتيجه آن تعظيم براى چنين شخصى حاصل نيست.

گروه سوم: كه از گروه اول و دوم بالاترند، كسانى هستند كه اوامر و نواهى الهى را تكريم مى‏كنند، واجبات و مستحبات را انجام مى‏دهند، محرمات و مكروهات را ترك مى‏كنند؛ نه براى رهيدن از جهنم و رسيدن به بهشت و نه براى اين كه امر و نهى خداست، بلكه از اين جهت كه خدا محبوب بالاصاله و عظيم و اعلاى بالذات است، آنچه از ناحيه او و به او منسوب باشد نيز از عظمت و حرمت برخوردار است. چنين انسانى كه در ركوعش «سبحان ربي العظيم و بحمده» و در سجودش «سبحان ربى الاعلى و بحمده» مى‏گويد در حقيقت، به «الله» تعظيم مى‏كند؛ او در دنيا، برزخ و قيامت و مراحل نهايى آن كه بهشت است، بنده خداست خدا را بزرگ مى‏دارد، از اين رو دستورهاى الهى را، «بالتبع» و به عنوان «محبوب بالغير» گرامى مى‏شمرد تا خود را از هر خطرى برهاند.

چون جان انسان، امانت الهى است و نه از آن خود انسان، همان‏گونه كه انسان حق ندارد به جان ديگرى آسيب برساند، مجاز نيست به جان خود صدمه وارد كند؛ زيرا هيچ‏كس مالك جان خود نيست، چنانكه مالك مال خود هم نيست. اگر مالك مال خود مى‏بود، مى‏توانست در آن، اسراف كرده آن را در راه باطل مصرف كند. او مالك وقت خود هم نيست؛ بلكه فقط امين و وكيل است و نفوذ او وابسته به محدوده وكالت اوست. ذات اقدس خداوند به هر كسى وكالت خاص داده و محدوده وكالت او نيز مشخص است. از اين رو تصرفش در جان، عمر، مال و مانند آن در محدوده جواز شرعى است. چنين انسانى همواره به خدا تعظيم كرده به اوج تقوا مى‏رسد.

آيت الله مجتهدي تهراني(رحمه الله) در اين زمينه مي فرمايند: «مهمترين برنامه اي که قرآن و احاديث به ما معرفي مي کنند تقواي الهي است. تقوا داراي مراتب و مراحلي است:

مرحله اول تقوا ترک محرمات و عمل به واجبات است.حضرت اميرمومنان علي(عليه السلام) فرمودند: المتّقي مَنِ اتّقي الذُّنوب. با تقوا کسي است که از گناه پرهيز کند وحضرت رسول اکرم(صلي الله عليه و آله) فرمودند: إعمِل بِفَرائِضِ اللهِ تَکُن أتقي النّاس به واجبات الهي عمل کن تا با تقواترين مردم باشي که اين مرتبه اول که مرحله عمل مي باشد.

مرحله دوم تقوا به جا آوردن مستحبات و ترک مکروهات است. حضرت آيت الله مجتهدي(رحمه الله) در اين زمينه مي فرمودند: علماء بايد مستحبات را براي خود واجب بدانند و مکروهات را حرام. شما طلاب به مستحبات خيلي اهميت بدهيد.

همچنين ايشان مي فرمودند: استاد ما حاج شيخ علي اکبر برهان خيلي در مستحبات و مکروهات دقيق بودند لذا ما جرأت نداشتيم نزد ايشان اين موارد را رعايت نکنيم، استاد ما حتي نسبت به بعضي موارد هم مخالف بودند، مثل آجيل و تخمه و چاي و غيره و ما نزد ايشان جرأت چاي خوردن هم نداشتيم.

مطلبي که در مستحبات مهم است اين است که حضرت علي(عليه السلام) فرمودند: إذا أضَرَّتِ النَّوافِلِ بِالفَرائِض فَارفُضوها اگر مستحبات به واجبات ضرر زد مستحبات را رها کنيد و مطلب ديگر اينکه حضرت فرمودند: إنّ لِلقُلوبِ إقبالاً و إدبارا فَإذا أقبَلَت فَاحمِلوها عَلي النَّوافِلِ و إذا أدبَرَت فَاقتَصِرُوا بِها عَلَي الفَرائِض براي قلبها روي کردن(حالت ميل و رغبت) و پشت کردن(بي ميلي و بي رغبتي) است هنگامي که اين قلبها ميل داشت آنها را به انجام مستحبات واداريد و هرگاه قلبتان ميل و رغبت نداشت به واجبات اکتفا کنيد.

مطلب مهم ديگر دائمي بودن است، حضرت علي(عليه السلام) فرمودند: قليلٌ يدُومُ خيرٌ مِن کثيرٍ مُنقطع کار کم و هميشگي بهتر از کار زيادي است که انسان را خسته کند و پيوستگي و دوام نداشته باشد اين حديث فقط درباره مستحبات نيست بلکه در تمام امور به کار مي آيد.

مرحله سوم تقوا اين است که انسان مباح هم انجام ندهد. يعني در هنگام خوردن و آشاميدن و خوابيدن و غيره که از افعال مباح هستند، صرفاً جهت سيرشدن غذا نخورد بلکه نيت کند با سيرشدن مي توانم نيروي کافي به دست بياورم و واجبات و عبادات را انجام دهم و بتوانم بهتر درس بخوانم و بهتر به اجتماع و اسلام خدمت کنم، اينجاست که ضمن برطرف شدن گرسنگي يا تشنگي، خداوند براي او عبادت هم مي نويسد چرا که رسول اکرم(صلي الله عليه و آله) فرمودند: إنّما الأعمالُ بِالنّيات و همچنين فرمودند: يبعَثُ النّاسُ عَلي نياتِهِم يعني مردم در روز قيامت بر طبق نيت هايشان مبعوث مي شوند.  

در قران كريم، تقوا، در دو مرتبة نازل و عالي مطرح شده است. مرتبة نازل آن از آية « فَاتَّقُوا اللهَ مَا اسْتَطَعْتُمْ» استفاده مي‌شود، يعني هر كس مكلف است در حدّ استطاعت خويش تقوا بورزد، از خدا پروا كند و از خوف او امري را فرو نگذارد و نهيي را مرتكب نشود. مرتبة عالي تقوا همان است كه فرمود: «يَا اَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ حَقَّ تُقَاتِهِ»يعني آنگونه كه شايستة مقام الهي است تقوا بورزيد.

علامه طباطبايي(ره) مي‌فرمايد وقتي ايندو آيه را كنار يكديگر قرار دهيم اين معنا بدست مي‌آيد كه نخست مردم دعوت مي‌شوند به مقصود نهايي كه همان رعايت حق تقوا است (مرتبة عالي)؛ سپس امر مي‌شوند به سير به سوي اين مقصد به قدر وسع و  توان، يعني همگان بايد در مسير تقوا قرار گيرند اما بهر حال درجات و مراحل تقوا مختلف است و هر كس به اندازة همّت و فهم خويش و به اندازة توفيق و تأييد الهي از آن بهره مي‌برد. به عبارت ديگر آنجا كه به رعايت حق تقوا دعوت مي‌كند، دعوت به مقصد مي‌كند و در آية ديگر كيفيت سلوك به اين مقصد را بيان مي‌كند.

نهج البلاغه نيز به صورت لطيفي به اين معنا اشاره مي‌كند، آنجا كه امام(عليه السلام) پس از سفارش به تقوا و برشمردن فوايد آن مي‌فرمايد «پس چه اندكند آنان كه تقوا را برگزيدند و بار آن را به درستي بر دوش كشيدند. آري پرهيزكاران تعدادشان اندك است و شايستة ستايش خداوند سبحان كه فرمود «بندگان سپاسگذار من اندكند» پس گوش جان را به نداي تقوا بسپاريد، و براي به دست آوردن آن تلاش كنيد.»  

از معارف اسلامي استفاده مي شود كه تقوا داراي درجه و مراتب است و تعبير به «أتقي» در آيه شريفه «اِِِنَّ اَكرَمَكُم عِندَاللهِ اَتقيكُم» خود شاهد بر اين مدعا است. اين آيه در مقام مقايسه اهل تقوا نسبت به يكديگر است و بعضي را بر بعضي برتري مي دهد.

امام صادق(عليه السلام) براي تقوا سه درجه نقل فرموده اند: «التقوا عَلي ثَلاثَةِ اَوجُهٍ: تقوا بِاللهِ وَهُوَ تَركُ الحَلالِ فَضلاً عَنِ الشُّبهَةِ، وَهُوَ تقوا خاصِّ الخاصِّ؛ وَتقوا مِنَ اللهِ تَعالي وَهُوَ تَركُ الشُّبهاتِ فَضلاً عَنِ الحَرامِ، وَهُوَ تقوا الخَاصِّ؛ وَتقوا مِن خَوفِ النَّارِ وَالعِقابِ وَهُوَ تَركُ الحَرامُ، وَهُوَ تقوا العامِ... .»(مصباح الشريعه، باب 83)

يعني تقوا سه مرتبه دارد:

1-        تقواي خاصّ الخاصّ: كساني كه به مقام فنا راه يافته كه در اين مرتبه حلال را اهل تقوا جز به اندازه ضرورت ترك مي‌كنند، چه رسد به شبهه، و اين مرتبه اعلاي تقوا است، و آن را تقواي خاص الخاص گويند.

2-       تقواي خاص: كساني هستند كه به‌ حدّ كمال انساني گروه اول نرسيده‌اند، ولي در مرتبه‌اي هستنـد كه نه تنهـا از حرام خداوند سبحـان اجتنـاب مي‌كند، بلكه از شبهـات و موارد مشكوك نيز دوري مي‌كنند، و آن را تقواي خاص گويند.

3-       تقواي عام: تقواي عام آن است كه مؤمنين عادي از ترس عذاب جهنم، از محرمات الهي اجتناب كرده و كارهاي حرام را انجام نمي دهند.

قهراً آنانكه به درجه عالية تقوا  (تقواي خاصّ الخاصّ)  راه يافته اند و همه كارهاي خود را براي خداوند سبحان انجام مي دهند، از كساني كه در درجه نازل تر آن قرار دارند برتر و گرامي تر هستند.
آيات قرآن كريم نيز در امر به تقوا، به يك منوال نيستند، بلكه به زبان هاي گوناگون امر به تقوا مي كند. در يك جا مي فرمايد: «يا اَيهَا الَّذِينَ آمَنُوا اِتَّقُوا اللهَ حَقَّ تُقاتِهِ ... .» يعني اي كساني كه ايمان آورديد (از خدا بترسيد) به خدا تقوا داشته باشيد چنانكه شايسته است...

در جاي ديگر مي فرمايد:«فَاتَّقُوا اللهَ مَا استَطَعتُم..." يعني هر چه توان داريد تقواي الهي را پيشه كنيد.
و در جاي سوم مي فرمايد: «فَاتَّقُوا النَّارَ الَّتِي وَقُودُهَا النَّاسُ وَالحِجارَةُ» يعني بپرهيزيد از آتشي كه هيزمش مردم بدكار و سنگهاي خارا است.

اين تفاوت اشاره به مراتب تقوا دارد
+ نوشته شده در  89/10/09ساعت 16:34  توسط طلاب حوزه علمیه بانو امین  | 

انواع تقوا

11- انواع تقوا

كسانى مانند جناب خواجه عبدالله انصارى كه «منازل السائرين» را نوشته و يا چون مرحوم عبدالرزاق كاشانى كه آن را شرح كرده است، معمولا براى ‏سير و سلوك، نوعى «بدايات» و «اوايل» قايل هستند. البته برهان عقلى ‏بر ضرورت اين روش اقامه نشده چنانكه ديگران، منازل راه را به‏گونه‏اى ديگر ارايه كرده‏اند، و محور مهم اين گونه تبويبها، يا مشاهده سالك ‏است كه سفرنامه خود را تدوين مى‏كند يا «استقراء» و «استحسان». به هر تقدير، اين راه براى سالكانى باز است كه در مراحل ابتدايى از تقواى تن، به تقواى دل برسند و آنگاه به اوج تقواى دل، كه فقط تعظيم خداست، راه پيدا كنند. وقتى خدا پيش آنها عظيم بود، غير خدا عظيم بالذات نيست.

حضرت على (عليه‏السلام) در باره پرهيزكاران مى‏فرمايد: «عظم الخالق في أنفسهم فصغر ما دونه فى أعينهم».

غير خدا هرچه هست در چشمان آنان، عظمتى ذاتى‏ندارد.

شهيد مطهري نيز پيرامون مراتب تقوا مي گويد: تقوا به معناي عام کلمه، زندگي هر فردي است که مي خواهد انسان باشد و تحت فرمان عقل زندگي کند و از اصول معيني پيروي نمايد. تقواي ديني و الهي يعني اينکه انسان خود را آنچه از نظر دين و اصولي که دين در زندگي معين کرده، خطا و گناه و پليدي و زشتي شناخته شده، حفظ و صيانت کند و مرتکب آنها نشود. در ادامه ايشان اين تقوا را (حفظ و صيانت خود از گناه) به دو نوع تقسيم مي کنند تقواي ضعف و تقواي قوت. نوع اول اين است که انسان براي اينکه خود را از آلودگي و معاصي حفظ کند و از موجبات آنها فرار کند و خود را هميشه از محيط گناه دور نگاه دارد شبيه کسي که براي رعايت حفظ الصحه خود کوشش مي کند خود را از محيط مرض و ميکروب و از موجبات آنها فرار کند و خود را هميشه از محيط گناه دور نگه دارد و نوع دوم اينکه در روح خود حالت و قوتي بوجود آورد که به او مصونيت روحي و اخلاقي مي دهد که اگر در محيطي قرار بگيرد که وسائل و موجبات گناه و معصيبت فراهم باشد، آن حالت و ملکه روحي او را حفظ کند ... حقيقت تقوا همان روحيه قوي و مقدس عالي است که خود حافظ و نگهدارنده انسان است. بايد مجاهدت کرد تا آن معنا و حقيقت پيدا شود.

در زمان ما تصوري كه عموم مردم از تقوا دارند همان نوع اول است . اگر گفته مي‏شود فلان كس آدم با تقوائي است يعني مرد محتاطي است، انزوا اختيار كرده و خود را از موجبات گناه دور نگه مي‏دارد . اين همان نوع‏ تقوا است كه گفتيم ضعف است

اتفاقا گاهي در ادبيات منظوم يا منثور ما تعليماتي ديده مي‏شود كه كم و بيش تقوا را به صورت اول كه ضعف و عجز است نشان مي‏دهد. سعدي در گلستان مي‏گويد :

بديدم عابدي در كوهساري   قناعت كرده از دنيا به غاري   

چرا گفتم به شهر اندر نيائي  كه باري بند از دل برگشائي

بگفت آنجا پريرويان نغزند   چو گل بسيار شد پيلان بلغزند

اين همان نوع از تقوا و حفظ و صيانت نفس است كه در عين حال ضعف و سستي است. اينكه انسان از محيط لغزنده دوري كند و نلغزد هنري نيست، هنر در اينست كه در محيط لغزنده خود را از لغزش حفظ و نگهداري كند. يا اينكه بابا طاهر مي‏گويد:

زدست ديده و دل هر دو فرياد     هر آنچه ديده بيند دل كند ياد

بسازم خنجري نيشش زفولاد   زنم بر ديده تا دل گردد آزاد

شك نيست كه چشم به هر جا برود دل هم به دنبال چشم مي‏رود و دست نظر رشته‏كش دل بود.
ولي آيا راه چاره اينست كه چشم را از بين‏ ببريم ؟ يا اينكه راه بهتري هست و آن اينكه در دل قوتي و نيروئي به وجود بياوريم كه چشم نتواند دل را به دنبال خود ببرد.

در كتب اخلاقي گاهي از دسته‏اي از قدما ياد مي‏كنند كه براي آنكه زياد حرف نزنند و سخن لغو يا حرام به زبان نياورند، سنگريزه در دهان خود مي‏گذاشتند كه نتوانند حرف بزنند، يعني اجبار عملي براي خود درست‏ مي‏كردند. معمولاً ديده مي‏شود كه از اين طرز عمل به عنوان نمونه كامل تقوا نام برده مي‏شود، در صورتي كه اجبار عملي بوجود آوردن براي پرهيز از گناه و آنگاه ترك كردن گناه كمالي محسوب نمي‏شود حقيقت تقوا غير از اين كارهاست. حقيقت تقوا همان روحيه قوي و مقدس عالي است كه خود حافظ و نگهدارنده انسان است. بايد مجاهدت كرد تا آن معنا و حقيقت پيدا شود.

 در خطبه 112 نهج البلاغه حضرت امير مي‏فرمايد : تقواي خدا، دوستان خدا را در حمايت خود قرار داده و آنها را از تجاوز به حريم محرمات الهي نگهداشته است و خوف خدا را ملازم دلهاي آنها قرار داده است تا آنجا كه شبهاي آنها را زنده و بيدار نگهداشته و روزهاي آنها را قرين تشنگي ( تشنگي روزه ) كرده است.

در اين جمله‏ها با صراحت كامل تقوا را به معناي آن حالت معنوي و روحاني ذكر كرده كه حافظ و نگهبان از گناه است و ترس از خدا را به‏ عنوان يك اثر از آثار تقوا ذكر كرده. از همين جا مي‏توان دانست كه تقوا به معناي ترس نيست، بلكه يكي از آثار تقوا اينست كه خوف خدا را ملازم‏ دل قرار مي‏دهد.

اتقوا الله اين نيست كه‏ از خدا بترسيد. در خطبه 16 نهج‏البلاغه مي‏فرمايد: «ذمه خود را در گرو گفتار خود قرار مي‏دهم و صحت‏ گفتار خود را ضمانت مي‏كنم. اگر عبرت هاي گذشته براي شخصي آينه آينده‏ قرار گيرد تقوا جلو او را از فرو رفتن در كارهاي شبهه‏ناك مي‏گيرد. تا آنجا كه مي‏فرمايد: «مثل خلافكاري و زمام را به‏ كف هوس دادن مثل اسب هاي سركش و چموشي است كه لجام را پاره كرده و اختيار را تماماً از كف آنكه بر او سوار است گرفته و عاقبت آنها را در آتش مي‏افكنند، و مثل تقوا مثل مركب هائي رهوار و مطيع و رام است كه‏ مهار آنها در اختيار آن كساني است كه بر آنها سوارند و آنها را وارد بهشت مي‏سازد.

در اينجا درست و با صراحت كامل تقوا يك حالت روحي و معنوي كه ما از آن به ضبط نفس و يا مالكيت نفس تعبير مي‏كنيم معرفي شده در خطبه 189 مي‏فرمايد : تقوا در امروزه دنيا براي انسان به منزله يك‏ حصار و بارو و به منزله يك سپر است و در فرداي آخرت راه بهشت است. اين مقدار كه گفته شد براي نمونه بود كه معناي واقعي و حقيقت تقوا از نظر اسلام شناخته شود و معلوم شود كه واقعا چه كسي شايسته است كه به او متقي و با تقوا گفته شود. معلوم شد كه تقوا حالتي است روحي در انسان كه‏ براي روح حالت حصن و حصار و حرز و اسلحه دفاعي و مركب رام و مطيع را دارد و خلاصه يك قوت معنوي و روحي است
+ نوشته شده در  89/10/09ساعت 16:24  توسط طلاب حوزه علمیه بانو امین  | 

آثار تقوا

آثار تقوا

گذشته از آثار مسلمي كه تقوا در زندگي اخروي بشر دارد و يگانه راه نجات از شقاوت ابدي است، در زندگي‏ دنيوي انسان هم ارزش و آثار زيادي دارد. اميرالمؤمنين (عليه السلام) كه‏ بيش از هر كس ديگر در تعليمات خود روي معناي تقوا تكيه كرده و به آن‏ ترغيب فرموده آثار زيادي براي آن ذكر مي‏كند و گاهي يك عموميت عجيبي به‏ فوائد تقوا مي‏دهد، مثل اينكه مي‏فرمايد «عتق من كل ملكة ، نجاه من كل‏ هلكة » يعني آزادي است از هر رقيتي و نجات است از هرگونه بدبختي. يا اينكه مي‏فرمايد: «دواء داء قلوبكم و شفاء مرض اجسادكم و صلاح فساد صدوركم و طهور دنس انفسكم» تقوا دواي بيماري دلهاي شما و شفاي‏ مرض بدنهاي شما، درستي خرابي سينه‏هاي شما و مايه پاك شدن نفوس شما است. امام علي (عليه السلام) همه دردها و ابتلائات بشر را يك كاسه مي‏كند و تقوا را براي‏ همه آنها مفيد مي‏داند. قرآن از جمله آثار تقوا را موارد زير مي داند که در ادامه برخي را بيشتر تشريح مي کنيم:

رهايي و نجات يافتن از سختيها و مشکلات و گرفتاريها در دنيا، آسان شدن کارها، بصيرت و روشن بيني و مايه تشخيص و تميز حق از باطل، رسيدن روزي از جائي که انسان گمان ندارد، اصلاح اعمال (سر و سامان گرفتن اعمال) و کفاره آموزش گناهان و اجري با عظمت در آخرت و دفع مکر و حيله دشمنان. اميرالمومنين علي(عليه السلام) در مورد تقوا و برکات آن فرمودند: همانا تقوا و ترس از خدا داروي بيماري دلها، روشنايي قلبها و درمان دردهاي بدن ها، مرهم زخم جان ها، پاک کننده پليدي هاي ارواح و روشنايي بخش تاريکي چشم ها و امنيت در ناآرامي ها و روشن کننده تاريکي هاي شماست ... پس کسي که تقوا را انتخاب کند، سختي ها از او دور گردند، تلخي ها شيرين و فشار مشکلات و ناراحتي ها برطرف خواهند شد و مشکلات پياپي و خسته کننده آسان گرديده و مجد و بزرگي از دست رفته چون قطرات باران بر او فرو مي بارند، رحمت بازداشته حق باز گردد و نعمت هاي الهي پس از فرو نشستن به جوشش مي آيند و برکات تقليل يافته فزوني گيرند.

 

تاثير تقوا در گشايش روزي: قرآن كريم «ثمرات اخلاق» را مانند «مقدمات اخلاق»، بيان كرده است؛ يك متخلق الهى، مقدمات فراگيرى اخلاق را از قرآن ياد مى‏گيرد و بهره‏ها و ثمرات اخلاق را هم از آن استنباط مى‏كند و بنابراين، مى‏داند كه سير و سلوك خود را از كجا شروع كند و براى چه هدفى كوشش كند و سرانجام بهره‏ها و ثمرات آن چيست. ذات اقدس خداوند، ايمان و تقوا را به عنوان اولين سبب و مايه ريزش روزي هاى آسمانى معرفى مى‏كند كه يكى از بهترين اين روزى‏ها معارف الهى است:

«و لو أن أهل القرى امنوا و اتقوا لفتحنا عليهم بركات من السماء و الأرض»

اگر مردم منطقه‏ها اهل ايمان و تقوا باشند، درهاى بركات الهى را به روى آنان باز مى‏كنيم. و در جاى ديگر مى‏فرمايد:

«و لو أنهم أقاموا التوراة و الإنجيل و ما أنزل إليهم من ربهم لأكلوا من فوقهم و من تحت أرجلهم»

اگر آنان كتابهاى آسمانى را برپا دارند روزي هاى خود را از بالا و پايين، دريافت مى‏كنند. ايمان و تقوا با انجام دادن واجبها و مستحبات و پرهيز از حرام ها و مكروه ها كه در كتاب و سنت معصومان (عليهم السلام) بيان شده است تحقق مى‏يابد و اين اصلى كلى است و اختصاص به عصر پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و سلم ندارد.

تاثير تقوا در رهايي از مشکلات: معمولا آثار تقوا چيزهايي است درست عکس آنچه که ابتدأ انساني که بصيرتي ندارد از تقوا مي فهمد يعني در مورد تقوا خيال مي کند. يکي اينکه انسان وقتي که بصيرتي نداشته باشد در ابتدا از تقوا محدوديت مي فهمد، مي گويد: انسان بخواهد خودش را مقيد به تقوا کند معنايش اين است که خودش را در بن بست قرار بدهد، به دور خودش خطي بکشد و براي خود محدوديت قائل بشود. قرآن درست نقطه مقابل اين مطلب را ذکر مي کند (و نکته لطيف همين است) يعني بي تقوايي است که انسان را در بن بست قرار مي دهد و تقواست که بن بست را مي شکند. اين خيلي به نظر عجيب مي رسد. انسان مي گويد آدمي همين قدر که متقي شد يعني براي خودش محدوديت قائل است. وقتي انسان براي خودش محدوديت قائل است به دست خودش براي خودش بن بست بوجود آورده است. قرآن مي فرمايد خير، تقوا بن بست و محدوديت نيست، برعکس است، تقوا نداشتن انسان را دچار بن بستها و محدوديتهايي مي کند و تقوا راهي است که خدا معين کرده است که اگر انسان از آن راه برود محدوديت و بن بستي براي او نيست اين است که مي فرمايد:  «من يتق الله يجعل له مخرجا؛ هر کسي که تقواي الهي را پيشه کند خدا براي او راه بيرون رفتن از مضايق و مشکلات را قرار مي دهد» (طلاق/2) يعني خدا براي او راه باز مي کند براي خروج از بن بست ها و بيرون آمدن از مشکلات.

 

 بخشش گناهان: در قرآن آمده است «و من يتق الله يکفر عنه سيئاته و يعظم له اجرا؛ و هر کس از خدا پروا کند بدي هايش را از او بزدايد و پاداش او را بزرگ سازد» (طلاق/ 5). ( اين دفعه عطف به ماسبق مي کند) اگر تقواي الهي را پيشه کنيد، تقوا آن بي تقوايي ها و گناهان گذشته شما را محو مي کند.
تقوا نه تنها نگهداري است، شستشو هم هست. تقوا شستشوي گذشته هم هست، پس تقوا پيشه کنيد تا آلودگي هاي گذشته شما شستشو بشود و از بين برود. هر کسي که تقواي الهي را پيشه کند خداوند از ناحيه او گناهان او را جبران مي کند. اين تقواي فعلي کفاره آلودگيهاي گذشته مي شود. «و يعظم له اجرا» اجر را يا اجري را براي او عظيم مي کند، خداي متعال اجر عظيم به او مي دهد. پاداشهاي گذشته که در مورد تقوا بود، به زندگي اين دنيا مربوط مي شد) البته زندگي اين دنيا مقدمه زندگي آخرت است، به همديگر مربوط است). «و من يتق الله يجعل له مخرجا* و يرزقه من حيث لايحتسب* و من يتق الله يجعل له من امره يسرا؛ و هر که از خدا پروا کند، براي او راه خروجي (از گناه و مشکلات) پديد مي آورد و او را از جايي که گمان نمي برد روزي مي دهد و هر کس از خدا پروا کند، بدي هايش را از او بزدايد و پاداش او را بزرگ سازد» (طلاق/ 2 و 3 و 5)
اينجا بيشتر جنبه اخروي دارد: کسي که تقواي الهي داشته باشد، گناهانش شستشو مي شود، وارد به پروردگار مي شود درحالي که از گناهان گذشته پاک شده است. هر کسي که تقواي الهي داشته باشد خداوند اجر او را (که قدر مسلم اجر اخروي است، شايد اجر دنيوي را هم شامل شود ) عظيم مي گرداند.

در لابه لاي آيات شريف قرآن، فوايد گرانقدري براي عنصر تقوا شمرده شده كه بر ارج و ارزش آن بسي افزوده است و نشان مي دهد كه تقوا موتور متحرك خوبيها و سرچشمه فضايل انساني و سجاياي اخلاقي است. شمارش همه آثار تقوا مجال ديگري مي طلبد. به طور خلاصه مي توان به موارد زير اشاره کرد:

-            سبب شكستن بن بست هاي روحي، اجتماعي و حل مشكلات اقتصادي مي شود.

-            به مؤمن، عزّت و سربلندي مي بخشد.

-            در برابر وسوسه هاي شيطان، مصونيت ايجاد مي كند.

-            بركات آسماني را نازل مي كند.

-            پيروزي و رستگاري به بار مي آورد.

-            بصيرت و معيار تشخيص حق از باطل را ارزاني مي دارد.

-            بخشش گناهان و پاداش بزرگ در پي دارد.

امام علي(عليه السلام):

ـ اَلتقوا تُعِزُّ؛ پايبندي به تقوا انسان را عزيز مي کند.

ـ اَلتقوا ظاهِرُه شَرَفُ الدّنيا و باطِنُه شَرَفُ الاخرة؛ ظاهر تقوا ارجمندي در دنيا و باطن و حقيقت آن والامقامي و ارجمندي در آخرت است.

ـ بِالتقوا تَزکوا الاعمال؛ با تقوا و پارسايي رفتارها پاکيزه مي شود.

ـ اِنَّ التقوا اللّهِ عِمادُ الدّين و عِمادُ اليقينِ وَ انّها لَمِفتاحُ صَلاحٍ و مِصباحُ نَجاحٍ؛ تقواي الهي پايه دين و يقين و کليد درستي و شايستگي و چراغ پيروزي و کاميابي است.

ـ مَعَ الوَرعِ يثمِرُ العَمَل؛ با پرهيزگاري کارها به بار مي نشيند.

ـ مَن تَوَرّع حَسُنت عِبادَتُه؛ هر که تقوا پيشه کند عبادتش نيکو مي شود.

هرکاري، چه خوب و چه بد، آثار و نتايجي در پي دارد. حضرت علي(ع) در موارد زيادي درباره آثار پارسايي سخن گفته اند. از جمله فرموده اند: اي بندگان خدا، شما را به رعايت تقواي الهي سفارش مي کنم؛ چرا که زمام و قوام زندگي سعادتمندانه با تقوا به دست مي آيد. بنابراين به بنيان تقوا چنگ بزنيد تا شما را به سر منزل آسايش و آرامش و منزلگاه هاي وسيع و قلعه هاي استوار و خانه هاي عزّت و سربلندي برساند. يعني تقوا عامل اصلي نيل به تمام نعمت هاي بهشتي و راه دست يابي به سعادت اخروي است.

اي بندگان خدا، شما را به رعايت تقوا و پارسايي توصيه مي کنم؛ زيرا تقوا تکليفي است که از سوي خداوند بر گردن شما نهاده شده است در عين حال، رعايت آن موجب استحقاق پاداش خداوند مي شود... تقوا در اين دنيا سپر بلا و در آخرت موجب رسيدن به بهشت است. راهِ تقوا روشن و واضح و پوينده اين راه سربلند و پيروز است و خداوند حافظ و پاسبان آن است... همه امّت ها در فرداي قيامت نيازمند تقوايند... گوش جان به شنيدن نداي تقوا باز کنيد و براي بدست آوردن آن با تمام وجود بکوشيد. همواره همدم تقوا باشيد. قلب هايتان را از آن آکنده و گناهانتان را بدان پاک کنيد.

هنگامي که حضرت علي(ع) از جنگ صفين بر مي گشتند، به قبرستاني در پشت دروازه کوفه رسيدند. چون کاملاً به قبرها نزديک شدند رو به آنها کرده فرمودند: اي ساکنان خانه هاي وحشت و مکان هاي خالي و قبرهاي تاريک و اي خاک نشينان، اي غريبان، اي تنهايان، اي وحشت زدگان، شما در اين راه بر ما پيشي گرفتيد و ما نيز به زودي به شما مي پيونديم. اگر از اخبار دنيا بپرسيد به شما مي گوييم: در خانه هايتان ديگران ساکن شدند، همسرانتان به ازدواج ديگران درآمدند و اموالتان تقسيم شد حال شما بگوييد در آنجا چه خبرهاست. سپس حضرت رو به اصحاب کردند و فرمودند: اگر به آنها اجازه سخن گفتن بدهند مي گويند: انّ خيرالزّاد التقوا؛ بهترين زاد و توشه در سفر آخرت تقوا و پارسايي است.

يکي از ويژگي هاي اساسي دوست و رفيق داشتن تقواست و يکي از مهمترين و کليدي ترين آثار آن يعني حصول بصيرت و ژرف نگري در انسان است که در نسبتي عکس، زماني که انسان به واسطه مراتبي از تقوا، به مقام بصيرت نايل مي شود، آن گاه همين بصيرت سبب شکوفايي و تعميق هرچه بيشتر تقوا در آدمي مي گردد.
مشکلات زندگي، آرزوها و تمايلات بشري گاه موجبات اضطراب و ياس و اندوه را براي آدمي به همراه دارد. مردم در مواجهه با گرفتاري هاي روزمره زندگي، به دو گروه تقسيم مي گردند. عده اي در مقابل آن منفعل و تاثيرپذير و گروهي فعال و تاثير گذارند. گروه اول قدرت برخورد با اين مشکلات را در خود نديده و از آنجا که از پشتوانه اعتقادي لازم برخوردار نمي باشند، به شدت مبتلا به ياس و اضطراب گشته و پس از گذشت اندک زماني، سيماي زندگيشان مبتلا به پوچي و بي هويتي گشته و تيرگي و سيه روزي زندگي شان را فرا مي گيرد. اما گروه دوم با اتکاء به نيروي الهي و تحمل و توکل عميق که همگي منبعث از رعايت تقوا و حفظ دامن نفس از آلودگي و ناپاکيهاست، در برابر تمامي مشکلات و سختيها به مقابله پرداخته و با بصيرت، خويشتنداري و پرهيزکاري، امر خويش را به سرانجام مطلوبي نايل مي گردانند. پاداش و ثمره اين مجاهدت آنها را خداوند اين چنين بيان مي نمايد:  «هان، همانا اولياي الهي را نه ترسي است و نه اندوهي، همان کساني که ايمان آوردند و تقوا پيشه مي کردند، بشارت در دنيا و آخرت براي آنهاست. وعده هاي خدا را تبديلي نيست، اين همان رستگاري بزرگ است»(يونس64-62). ايمني از ترس و اندوه براي اولياي الهي از آن روست که در همراهي خدايند و خدا نيز امر آنها را کفايت مي کند: «خداوند با کساني است که تقوا دارند و نيکوکارند»(نحل128).
يکي ديگر از آثار مهم تقوا زمينه سازي براي پذيرش اعمال انسان مي باشد. هر يک از اعمال نيکي که در دنيا انجام مي دهيم، جداي از پاداش و بهره اخروي، منافع دنيوي فراواني را براي انسان به همراه دارد. بهره مندي از اين منافع و نيز پاداش اخروي انجام هر عملي در گرو قبولي و پذيرش آن از سوي حضرت باري تعالي است. در آيات متعدد قرآني، ملاک قبولي عمل، تقوا معرفي شده است. عملي که در سرزمين تقوا کاشته شود، ثمر مي دهد و به بار مي نشيند و تخم عملي که در شوره زار ريا و غفلت و طمع ريخته شود، بي حاصل خواهد بود. آيه شريفه: «انما يتقبل الله من المتقين» خطابي عام و حکمي عمومي براي همه اعمال آدمي و ملاکي قطعي براي پذيرش عمل است. اين آيه به دنبال حکايت هابيل و قابيل آمده است که هرکدام از آن ها براي تقرب به پروردگار کاري را انجام دادند که از يکي قبول شد و از ديگري مقبول نيفتاد که اين فراز پاياني آيه، دليل قبولي عمل هابيل را تقواپيشگي او مي داند: «واتل عليهم نبا ابني ءادم بالحق اذ قربا قربانا فتقبل من احدهما ولم يتقبل من الاخر قال لاقتلنک قال انما يتقبل الله من المتقين؛ داستان دو فرزند آدم را به حق بر آنها بخوان هنگامي که هرکدام عملي را براي تقرب (به پروردگار) انجام دادند، اما از يکي پذيرفته شد و از ديگري پذيرفته نشد (قابيل) گفت: به خدا سوگند تو را هم خواهم کشت (هابيل) گفت: خدا تنها از پرهيزکاران مي پذيرد»(مائده/27 ).

در حديثي از پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله وسلم) ارزش عملي که از روي تقوا انجام شده و مورد پذيرش خداوند واقع گشته، روشن شده است. ايشان مي فرمايند: «کوشش تو در عمل همراه با تقوا بسيار بيشتر از عمل بدون تقوا باشد، زيرا عمل همراه با تقوا قليل شمرده نمي شود و چگونه عملي که مورد قبول خداوند قرار گرفته، اندک شمرده شود. به خاطر سخن خداوند بلندمرتبه که فرمود: خداوند تنها از تقواپيشگان قبول مي کند»(بحارالانوار286 :70).

از آثار و نتايج ديگر تقوا، همانا محبوبيت نزد خداوند و پذيرفته شدن از سوي آن معبود بي همتا به عنوان بنده اي خالص و مطيع است. دوست داشتن و محبوب واقع شدن غريزه اي است که از ذات آدمي سرچشمه مي گيرد و از نشانه هاي ارزش و فضيلت آدمي و نشان از نوع شخصيت او دارد. اما اينکه چه کسي را دوست بداريم و محبوب چه کسي واقع شويم، از اهميت بسزايي برخوردار است. هرچه محبوب افراد مهمتر باشيم و بزرگان را بيشتر دوست بداريم، ارزش وجودي ما بيشتر است. در اين ميان “تقواپيشگان” محبوب ارزشمندترين وجود هستي اند و چه سعادتي از اين بالاتر که آدمي محبوب خالق خويش باشد.

چنين مهر و محبتي که دو سويه و متقابل است، همواره تداوم دارد و هيچ گاه به دشمني بدل نمي شود، دقيقا در نقطه مقابل و عکس دوستي ها و رفاقت هايي که منشا آنها صرفاً علايق و نيازها و مطامع دنيوي است. چنانکه در روز قيامت بعضي از دوستان دنيوي به شدت از يکديگر نفرت دارند و باهم دشمنند، اما دوستي متقين چون همراه با حب الهي است، جاودان و ماندگار است. قرآن کريم مي فرمايد: «دوستان در آن روز بعضي دشمن يکديگرند، جز متقين»(زخرف67).

در قرآن كريم براي تقوا منافع و خواص زيادي بيان شده است كه به بعضي اشاره مي شود :

1-       تقوا رافع ترس و حزن است. فَمَنِ اتَّقَى‏ وَ أَصْلَحَ فَلَا خَوْفٌ عَلَيهِْمْ وَ لَا هُمْ يحَْزَنُون‏

پس هركس تقوا كند و اصلاح نمايد پس براي آنها ترسي و حزني نيست. (اعراف 35)

2-       تقوا موجب اجر بزرگ است. لِلَّذِينَ أَحْسَنُواْ مِنهُْمْ وَ اتَّقَوْاْ أَجْرٌ عَظِيم

‏ براي كساني كه نيكي كردند و تقوا نموده اند پاداش بزرگي هست. (آل عمران 172)

وَ إِن تُؤْمِنُواْ وَ تَتَّقُواْ فَلَكُمْ أَجْرٌ عَظِيم‏ - اگر ايمان بياوريد وتقوا كنيد براي شما پاداشي بزرگ هست. (آل عمران 179)

3-       تقوا موجب نجات در دنيا و آخرت است. وَ نجََّيْنَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ وَ كاَنُواْ يَتَّقُون

‏ و نجات داديم آنهايي كه ايمان آورده و تقوا نموده بودند . (فصلت 18)

ثمُ‏َّ نُنَجِّى الَّذِينَ اتَّقَواْ وَّ نَذَرُ الظَّالِمِينَ فِيهَا جِثِيًّا - سپس از آتش جهنم نجات دهيم آنهايي را كه تقوا كرده اند و ستمگران را در آنجا روي دو زانو باقي مي گذاريم . (مريم 72)

4-       تقوا موجب نزول بركات است. وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى ءَامَنُواْ وَ اتَّقَوْاْ لَفَتَحْنَا عَلَيهِْم بَرَكَاتٍ مِّنَ السَّمَاءِ وَ الْأَرْض‏
اگر اهل قريه و شهرها ايمان مي آوردند و تقوا ميكردند حتما بركات آسمان و زمين را به روي ايشان مي گشوديم. (اعراف 96)

5-       تقوا موجب پيشيده شدن گناهان است . وَ مَن يَتَّقِ اللَّهَ يُكَفِّرْ عَنْهُ سَيَِّاتِهِ وَ يُعْظِمْ لَهُ أَجْرًا
هر كس از خدا بترسد خدا گناهان او را مي پوشاند و اجر او را بزرگ ميكند. (الطلاق 5)

6-       تقوا موجب آساني كار است. وَ مَن يَتَّقِ اللَّهَ يجَْعَل لَّهُ مِنْ أَمْرِهِ يُسْرًا

و هر كسى از خدا بترسد، خداوند كار او را آسان مى‏سازد. (الطلاق 4)

7-       تقوا موجب كرامت است. إِنَّ أَكْرَمَكمُ‏ْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَئكُمْ - همانا بزرگوار و با افتخارترين شما نزد خدا با تقواترين شمايند. (حجرات 13)

8-       تقوا موجب فرقان است. يَأَيهَُّا الَّذِينَ ءَامَنُواْ إِن تَتَّقُواْ اللَّهَ يجَْعَل لَّكُمْ فُرْقَانًا

اى اهل ايمان، اگر خدا ترس و پرهيزكار شويد خدا به شما فرقان بخشد (يعنى ديده بصيرت دهد تا به نور باطن حق را از باطل فرق گذاريد) (انفال 29)

9-       تقوا موجب خروج از فتنه است. وَ مَن يَتَّقِ اللَّهَ يجَْعَل لَّهُ مخَْرَجًا - و هر كس خدا ترس و پرهيزكار شود خدا راه بيرون شدن (از عهده گناهان و بلا و حوادث سخت عالم) را بر او مى‏گشايد. (الطلاق 2)

تقوا موجب فلاح است. فَاتَّقُواْ اللَّهَ يَأُوْلىِ الْأَلْبَابِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُون‏ - پس اى خردمندان از خدا بترسيد، باشد كه رستگار شويد.
+ نوشته شده در  89/10/09ساعت 16:16  توسط طلاب حوزه علمیه بانو امین  | 

ارکان وعوامل تقوا

1-     ارکان تقوا

محقق طوسى، يکي از راه هاي مانع‏زدايى از سير و سلوك را «تقوا» و تقوا را داراى سه ضلع و ركن معرفى كرده است: ترس از خدا و تحاشى از كار زشت و قصد قربت در آن ترس و اين تحاشى. در باره تقوا آمده است: بلى من أوفى بعهده و اتقى فإن الله يحب المتقين.

متقين، محبوب خدا هستند. البته همان طور كه تقوا مراتبى دارد محبوبيت الهى هم درجاتى دارد. مهم، آن است كه انسان در تقوا سه ركن آن را رعايت كند:

ركن اول: اين كه از خدا بترسد و اين خوف، خوف ساده باشد و بر اساس ترس از خدا تحاشى داشته باشد.

ركن دوم: تحاشى از گناه است، بدين معنا كه اگر گناه در وسط باشد، انسان خود را به حاشيه بكشد تا به آن آلوده نشود؛ مثل اين كه، گفته مى‏شود: «از گناه اجتناب كنيد» ؛ يعنى، شما دريك جانب قرار گيريد و گناه در جانب ديگر قرار گيرد؛ يعنى، سعى كنيد با پروا از متن كه گناه است به حاشيه صفا و نجات قدم برداريد.

ركن سوم: اين است كه چه در آن ترس و چه در اين حاشيه رفتن، منظور، نزديك شدن به خدا باشد. برخى افراد از ترس زندان يا براى حفظ آبروى خود و هراس از ريختن آبرو، گناه نمى‏كنند و از آن تحاشى دارند و البته اينها خوب است. چون دورى از گناه، «توصلى» است؛ اما نشانه سير و سلوك نيست. «سالك الى الله» خود را در مسير خدا مى‏بيند و مسير هم مستقيم و زمام اين سالك در اين مسير مستقيم به دست خداست؛ چنانكه مى‏فرمايد: «ما من دابة إلا هو اخذ بناصيتها إن ربى على صراط مستقيم»

كسى كه گفت: «إياك نعبد و إياك نستعين» قهراً خود را در تحت زمام حق مى‏بيند: «يا من بيده ناصيتى، يا عليما بضرى و مسكنتى، يا خبيرا بفقرى و فاقتى» و مشابه اين مضمون در «مناجات شعبانيه» چنين آمده است: «بيدك لا بيد غيرك زيادتى و نقصى و نفعى و ضرى»

بنابراين، انسان سالك خود را در راهى مى‏بيند كه زمام راهيان آن به دست خداست. از اين رو پرهيز و ترس او «قربة الى الله» است؛ زيرا اگر چنين نباشد، او براى خود مى‏ترسد؛ نه براى رضاى خدا و بنابراين، اهل سير نيست.

اگر انسان از گناه توبه كند و به جايى برسد كه از توبه نيز توبه كند، در فضايل، مخلص است و هرگز ريا نمى‏كند. تقوا كه از بهترين اوصاف انسان سالك است، گاهى انسان آن را به اين انگيزه، تحصيل مى‏كند كه در دنيا و آخرت عزيز باشد. چنين انسانى اخلاص ندارد؛ زيرا كار را براى تحصيل رضاى خود كرده است، نه رضاى خدا و در حقيقت او با تقوا نيست؛ زيرا او لباس تقوا را در بر كرده است تا در قيامت، جامه زرين جاه و عزت را بپوشد.

اين كه مى‏گويند صراط مستقيم، از مو باريكتر و از شمشير تيزتر است، نمونه‏هايش در اين بحثها ظهور مى‏كند. گاهى تشخيص وظيفه، از تشخيص يك موى باريك، باريكتر است. آنها كه موشكافى مى‏كنند توان اين را دارند كه اين مسائل را به طور دقيق ارزيابى كنند[16].

 

2-              عوامل تقوا

در آيات و روايات به عوامل تقوا اشاره شده است. به طور اجمال مى توان موارد ذيل را ذکر کرد.

1-        انجام واجبات: قرآن مجيد مى فرمايد: له لله ان هذا صراطى مستقيماً فاتبعوه و لا تتبعوا السبل فتفرق بکم عن سبيله ذلکم وصاکم به لعلکم تتقون؛ له لله اين راه مستقيم من است. آن را پيروى کنيد و از راه هاى ديگر تبعيت ننمايد که شما را از راه تان متفرق مى سازد. اين چيزى است که خداوند به آن سفارش مى کند تا به تقوا برسيد. در آيهء ديگر در مورد فسلفهء روزه مى فرمايد: له لله «يا ايها الذين آمنوا کتب عليکم الصيام کما کتب علي الذين من قبلکم لعلّکم تتقون ؛ اى مؤمنان ! روزه بر شما واجب شده ، همان طورى که بر پيشينيان شما واجب گرديد. اميداست که به تقوا برسيد.

2-        ترک محرمات و شبهات: رسول اکرم (صلي الله عليه وآله و سلم ) مى فرمايد: انسان به رتبهء تقوا نمى رسد مگر آن که از حلال پرهيز کند تا به دام حرام نيفتد.

3-        محاسبه نفس: در وصيتى پيامبر اسلام (صلي الله عليه وآله و سلم )  به ابوذر مى فرمايد: هرگز انسان از پارسايان محسوب نمى شود مگر آن که خودش را محاسبه کند، شديدتر از محاسبة شريک از شريک خود، تا بداند از کجا طعام وآب و لباسش به دست آمده ؛ آيا از حلال است يا از حرام.

4-        حفظ زبان: امام على (عليه السلام) مى فرمايد: به خدا قسم ! نمى بينم بنده اى به تقوا برسد مگر آن که زبانش را حفظ نمايد.

5-        ترک دنياطلبى: امام على(عليه السلام) مى فرمايد: بر دل دنيا طلب حرام است که تقوا را در خود جا دهد.

6-        حيا از مردم: امام عسکرى (عليه السلام) مى فرمايد: کسى که از مردم حيا نکند و پروايى نداشته باشد، از خدانخواهد ترسيد.

7-        ترک پرگويى: امام على (عليه السلام) مى فرمايد: «کسى که زياد حرف بزند، لغزشش فزونى گردد و کسى که لغزشش زياد شود، شرمش اندک شود و آن که شرمش کم شود، پارسايى و ورعش کم گردد و کسى که ورعش کم شود، قلبش بميرد و قلب مرده به آتش در افتد.

 توفيق الهى: امام على (عليه السلام) مى فرمايد: خدايا! هييچ دستاوردى نتوانم داشت ، جز آن چه تو ارزانى ام دارى واز بدى نمى توانم بپرهيزم ، جز آن چه تو از آن مصونم دارى
+ نوشته شده در  89/10/09ساعت 16:15  توسط طلاب حوزه علمیه بانو امین  | 

اهمیت تقوا

1-     اهميت تقوا

در متون ديني ارزش فراواني براي تقوا برشمرده تا حدي كه كمتر موضوعي از موضوعات در حد اهميت، به پايه آن مي رسد و دليل آن نيز روشن است چراكه هدف خلقت آدمي كه همان سعادت و رشد و كمال دنيوي و اخروي است به وسيله تقوا به دست مي آيد.

تقوا رئيس و سرسلسله اخلاق انساني و اخلاق انبياء شمرده شده است. در دو حديث از امام علي(عليه السلام) اين حقيقت منعكس شده است. ايشان مي فرمايند: «التقي رئيس الاخلاق» و در جاي ديگر آمده است: «عليك بالتقي فأنه خلق الانبياء»

در زمينه فضايل معنوي، «تقوا» و «خويشتن داري» موفق به كسب مدال هاي زرين و درخشاني گرديده و گوي سبقت را از ديگر مؤلفه هاي اخلاقي ربوده اند. علاوه بر آنچه گفته شد در احاديث ديگري از معصومين شاهد بيان گوشه اي ديگر از اين گوهر ارزشمند اخلاقي هستيم.

پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله و سلم) تقوا را «رزق و روزي» مي دانند كه هركسي كه از آن بهره مند گردد خير دنيا و آخرت نصيبش گشته است: «من رزق فقد رزق خير الدنيا و الآخره».

آن حضرت در توصيه به جناب ابوذر تقوا را در رأس همه امور و سرآمد همه كارها معرفي مي كنند و مي فرمايند: «عليك بتقوا الله فأنه الأمر كله»

هنگامي كه از امام علي(عليه السلام) از با فضيلت ترين كارها سؤال مي شود امام انگشت تأكيد خود را بر همين مسأله مي گذارند: در تمثيلات و تشبيهات حديثي نيز مي توان زواياي دقيقي از مسأله تقوا و ارزش آن را جستجو كرد.

ساختمان باشكوهي را تصور كنيد كه با نقشه اي دقيق، مصالح فراوان و تلاشي گسترده بنا شده است اما چون بر سرزميني با خاك سست و بي استحكام قرار گرفته ديري نمي پايد كه فرو مي ريزد و نيز زراعتي را در نظر بگيريد كه در شوره زار كشت شده كه چون خاك مناسبي ندارد و آب درست به آن نمي رسد به بار نمي نشيند، اعمال آدمي نيز چنين اند. بنيان كار خير اگر بر سرزمين تقوا كه محكم ترين سرزمين است بنا شود مستحكم ترين ساختمان خواهد بود كه طوفان هاي كبر و ريا، غفلت و هواپرستي و گناه آن را ويران نخواهد كرد.

ريشه درخت عمل آدمي اگر در كشتزار تقوا زرع شود هيچگاه بي آب نخواهد شد و بي ثمر نخواهد ماند بلكه سرزمين تقوا سرزميني با آب فراوان و خاك حاصلخيز است. آنچه گفته شد تفسير كوتاه حديثي پرمغز از مولاعلي(عليه اسلام) است كه نقش تقوا را در رشد عمل آدمي ذكر كرده اند: «لا يهلك علي التقوا سنخ اصل ولا يظما عليها زرع قوم»

ارزندگي هاي ديگر تقوا عبارتند از:

1- ملاك كرامت آدمي

درجه تقوا با درجات قرب الي الله و ارزشمندي انسان، نسبت مستقيم دارد و هر چه آدمي با تقواتر باشد به درگاه ربوبي نزديكتر و از ارزش بيشتر برخوردار است. قرآن مجيد بر اين حقيقت، تصريح مي كند: «انَّ اكرَمَكُم عندَ اللهِ اَتقيكُمْ اِنَّ اللهَ عليمٌ خَبيرٌ» گرامي ترين شما نزد خدا باتقواترين شماست، همانان خداوند بسيار دانا و آگاه است.

2- معيار پذيرش اعمال

در دستگاه الهي، دو عنصر ارزشمند معيار قبولي اعمال قرار مي گيرد كه عبارتند از اخلاص و تقوا. اين دو اكسير گرانبها با هر عملي همراه شوند آن را به درجه قبول مي رسانند. و فقدان هر يك از آنها نيز، عمل را از درجه اعتبار ساقط مي كند. گرچه از كميت قابل توجهي نيز برخوردار باشد. قرآن مجيد، اين نقش ارزنده تقوا را چنين بازگو مي كند:

«... انَّما يتَقَبَّلُ اللهُ مِنَ المُتَّقينَ» همانا خداوند (اعمال نيك و صالح را) تنها از باتقوايان مي پذيرد
همچنين عنصر تقوا سبب ارزشمندي مضاعف عمل صالح مي گردد و اگر عمل، كم و كوچك هم باشد، آن را بزرگ و فراوان مي كند، امام متقيان،‌ علي (عليه السلام) در اين باره مي فرمايد:
«لا يقِلُّ عَمَلٌ معَ التقوا و كيفَ يقِلُّ ما يتَقَبَّلُ»

هيچ عملي همراه با تقوا، اندك نيست، چگونه چيزي كه قبول مي شود، كم شمرده شود؟
يكي از ياران امام صادق ـ عليه السلام ـ به نام مفضّل بن عمر مي گويد:  «خدمت امام صادق (عليه السلام) بودم، موضوع اعمال مطرح شد، من گفتم: عملم اندك و ضعيف است امام فرمود: خاموش باش و از خدا آمرزش بخواه! سپس فرمود: عمل اندك همراه با تقوا بهتر از عمل بسياري است كه خالي ازتقوا باشد. پرسيدم: چگونه؟ فرمود: آري! همانند مردي كه به ديگران غذا مي دهد، با همسايگانش مدارا مي كند، درِ خانه اش به روي ديگران باز است ولي (با همه‌ اين اعمال) چون در كار حرام به رويش باز شود، بدان درآيد. اين عمل (زياد) بدون تقواست. اما مرد ديگري هيچ يك از اعمال ياد شده را انجام نمي دهد ولي اگر در برابر حرامي قرار بگيرد، آن را مرتكب نمي شود. (اين هم عملِ كمِ باتقوا).

رسيدن به سعادت ابدي، آرمان فطري همه انسانهاست ولي بيشتر آنها در تشخيص راه سعادت، به اشتباه مي روند، از ديدگاه اسلام، تقواي الهي، مركب راهواري است كه صاحب خويش را به سر منزل سعادت مي رساند، امام سعادتمندان دنيا در اين باره مي فرمايد:

«اَلا و اِنَّ التقوا مَطايا ذُلُلٌ حُمِلَ عَليها اَهلُها و اُعطُوا اَزمَّتَها فَاَورَدَتْهُمُ الجنَّهَ»

آگاه باشيد كه تقوا مركب رامي است كه اهلش بر آن سوار شده، زمام آن را به دست دارند و آنان را به بهشت خواهد رساند. قرآن مجيد اين فرجام نيكو را براي متقيان حتمي دانسته، نخست مي فرمايد:

«... و اعلَموا اَنَّ اللهَ مَعَ المُتَّقينَ» بدانيد كه خدا با متقيان است.

اين همراهي، فيض و عنايت خاصّ الهي را نصيب انسان با تقوا مي كند به گونه اي كه محبوب خدا مي شود:
«بَلي مَن اَوْفي بِعَهدِهِ و اتَّقي فَاِنَّ اللهَ يحِبُّ المُتَقينَ»

آري، هر كس به عهدش وفا كند و تقوا را پيشه سازد (بداند كه) همانا خداوند،متقيان را دوست دارد.

و در نهايت،‌اين تفضّل و محبّت الهي، متّقي را در عاليترين منزل سعادت جاي مي دهد چنان كه فرمود:

«إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِي جَنَّاتٍ وَ نَهَرٍ * فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِيكٍ مُقْتَدِر»ٍ

يقيناً متقيان در باغها و نهرها (ي بهشتي) جاي دارند، در جايگاه صدق، نزد پادشاه مقتدر.

امام علي(عليه السلام) مي فرمايند

-           اِنَّکم اِلي اَزوادِ التقوا أحْوَجُ منکم الي اَزوادِ الدُنيا؛ شما به توشه تقوا بيش از توشه دنيا نياز داريد.

ـ عَلَيکَ بِالتُّقي فَاِنَّهُ خُلْقُ الانبياء؛ رعايت تقوا را بر خود لازم شمار؛ چرا که رعايت تقوا از اخلاق انبياست.

ـ ثَوبُ التُّقي اَشرَفُ المَلابِس؛ لباس تقوا بهترين لباس هاست.

ـ اَلتقوا ثَمَرةُ الدينِ و اَمارَةُ اليقين تقوا و پرهيزگاري ثمره و ميوه دينداري و نشانه يقين است.

نهج البلاغه، مملوّ از كلمات اميرالمؤمنين(ع) در بارة تقواست. جملات ذيل بيانگر اهميت فوق‌ العاده تقوا مي‌باشند: «تقوا در رأس همة ارزشهاي اخلاقي است.»، «هيچ عزّتي گرامي‌تر از تقوا نيست.»، «هيچ كاري، با تقوا، اندك نيست.»، «تقوا، دژي محكم و شكست ناپذير است.»، و بالاخره در وصيت معروفشان به امام حسن مجتبي(ع)، پس از وصايا و سفارشات فراوان، دغدغة اصلي خويش را اين گونه بيان مي‌كنند: «فَعَهِدتُ اِلَيكَ وَصيّتي هذه. وَاعلَم يا بُنَيَّ أنَّ أحَبَّ ما أنتَ آخِذٌ بِه إلَيَّ مِن وَصيّتي تقوا اللّه...»

كلمات اميرالمؤمنين(ع) در اين باب بسيار فراتر از اينها است كه به جهت اختصار به همين مقدار بسنده مي‌كنيم
+ نوشته شده در  89/10/09ساعت 16:13  توسط طلاب حوزه علمیه بانو امین  |